روستاي سرسبز و زيباي انگوران
 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 آبان1393 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |

قابل توجه همشهریان گرامی

درراستای ارتباط مستمر با دانش آموختگان و استفاده مفید از تجربیات ارزشمند آنها ، مدیریت وبلاگ در نظر دارد بانک اطلاعاتی مرتبط با موضوع را تهیه و در اختیار عموم همشهریان قراردهد.لذا از عموم همشهریان استدعا دارد عناوین رشته تحصیلی ومقاطع تحصیلی مربوطه(ترجیحاًتحصیلات تکمیلی) خود را به آدرس ذیل ارسال نمایند.

SHARIATMADAR@CAN.UT.AC.IRایمیل:

تلفن همراه:09123636099

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 آبان1393 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |

السلام عليك يا ابا عبد الله الحسين

کاروان زیارتی کربلا آماده دریافت مدارک تا تاریخ ۱۵ آبان میباشد

تاریخ سفر: ۱۰آذر ماه ۱۳۹۳

مدیر کاروان : یاسر شریعتمدار طالقانی

نوع سفر : هوایی

تلفن تماس :09123636099

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 شهریور1393 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
                                  

نگاه نیوز: براساس آمارهای سازمان اهدای عضو در کشور سالانه حدود 6 هزار نفر در کشور دچار مرگ مغزی می‌شوند، اما به علت نبود فرهنگ اهدای عضو فقط اعضای حدود 200 نفر آنها اهدا می‌شود.

 

 وضع اهدای عضو در کشور رضایت‌بخش نیست، از طرفی هنوز فرهنگ اهدای عضو از مرگ مغزی در کشور جا نیفتاده است و از طرف دیگر مراکز درمانی اندکی در کشور دارای تیم کامل پیوند و شناسایی مرگ مغزی هستند.

بیشتر مراکز درمانی فعال در این زمینه نیز با کمبود امکانات و تجهیزات پزشکی و کادر تخصصی اعم از پزشک و پرستار مواجه هستند.

با وجود این، پیوند اعضا در ایران طی سال‌های اخیر رشد قابل قبولی داشته و اکنون در شرایطی هستیم که تمام عمل‌های پیوند در کشور ما انجام می‌شود.

مشکل مهم پیوند عضو در ایران تعداد کم اهداکننده عضو از بین افراد دچار مرگ مغزی است، زیرا در بیش از 70 درصد موارد، خانواده این افراد به اهدای عضو فرزندشان رضایت نمی‌دهند و از هر 10 فرد دچار مرگ مغزی فقط خانواده سه نفر به پیوند اعضای متوفی رضایت می‌دهند.

در آستانه برگزاری یازدهمین سال جشن نفس که در 13 شهریور ماه سال‌جاری به منظور تقدیر از خانواده‌های اهدا کننده اعضای مرگ مغزی و با هدف ارتقای فرهنگ اهدا عضو در کشور برگزار می‌شود بر آن شدیم تا گفت‌وگویی با خانواده جوان 21 ساله چالوسی که در مرداد ماه سال‌جاری دچار مرگ مغزی شد و تمام اعضای بدنش را اهدا کردند، بنشینیم.

اهدای اعضای بدن جوان 21 چالوسی

به گزارش خبرگزاری فارس، جوان ناکام سعید جمشیدی 21 ساله ساکن کرج به همراه خانواده‌اش برای گذراندن تعطیلات تابستانی به زادگاه پدری و مادری‌اش در شهرستان چالوس مسافرت کردند.

پس از اقامت در منزل پدربزرگشان شادروان سعید جمشیدی برای رنگ‌آمیزی نرده‌های تراس منزل پدربزرگ مشغول به کار می‌شود. پس از پایان رنگ‌کاری طبقه اول و دوم به طبقه سوم رفته که متاسفانه در همان زمان از طبقه سوم ساختمان به پایین پرتاب می‌شود.

مصدوم بلافاصله با تلاش خانواده به بیمارستان چالوس منتقل می‌شود اما با وجود تلاش متخصصان و کادر پزشکی بیمارستان دچار افت هوشیاری و مرگ مغزی شد.

با اعلام این وضع به خانواده وی، خانواده مرحوم برای اهداء عضو اعلام آمادگی کرده و سعید را برای پیوند اعضا به تهران منتقل می‌کنند.

حضور همیشگی سعید در میان ما

پدر سعید جمشیدی در این زمینه گفت: حس می‌کنم با پیوند اعضای بدن وی، به بیماران چشم انتظار پیوند عضو، سعید زندگی دوباره‌ای را آغاز کرده است و ما نیز حضور وی را در بین خودمان احساس می‌کنیم.

احمد جمشیدی تصریح کرد: بی‌گمان مادر ایشان در این تصمیم‌گیری نقش مهمی ایفا کرده است و جا دارد از همین جا از تمام کسانی که در این مدت ما را تنها نگذاشتند قدردانی کنم.

وی خاطرنشان کرد: باید کاری کنیم تا اهدای عضو به عنوان یک فرهنگ در جامعه درآید تا به وسیله آن بتوانیم جان دیگر عزیزان و بیماران نیازمند پیوند عضو را نجات دهیم.

بازگشت امانت الهی به صاحبش

مادر شادروان سعید جمشیدی نیز در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: سعید امانتی از سوی خداوند در دستان ما بود که ما تصمیم گرفتیم با اهدای اعضایش به نیازمندان این امانت را به خداوند برگردانیم و در تمام شرایط راضی به رضای الهی هستیم.

ماه‌تابان انگوران اصغری گفت: زیباترین کاری که می‌توانستم انجام دادم و با این کار احساس می‌کنم سعید من هنوز زنده است.

وی افزود: پسرم خیلی فعال و پرانرژی بود و من دوست دارم آن افرادی که اعضای سعیدم را می‌گیرند خوب شوند و من آنها را ببینم.

انگوران اصغری با تاکید بر اینکه فرهنگ اهدای عضو بیماران مرگ مغزی باید در کشور نهادینه شود، یادآور شد: اهمیت اهدای عضو و نقش این مهم در نجات جان بیماران نیازمند باید برای همه مردم جامعه تبیین شود.

پدر بزرگ سعید افزود: ما به توصیه پزشکان حاضر شدیم با بهترین کار ممکن یعنی اهدای اعضای فرزندمان موافقت کنیم.

وی افزود: اکنون احساس می‌کنیم سعید ما زنده است و چندین خانواده که اعضای بدن نوه‌مان را می‌گیرند برای او دعا می‌کنند و با این کار بهشت نصیب او می‌شود.

مادربزرگ سعید نیز با اشاره به اینکه در این لحظات فقط از خدا صبر می‌خواهیم، گفت: با این کار توانستیم آخرت سعید را نجات دهیم و روحش را شاد کنیم و با قاطعیت می‌گوییم: "راضی‌ هستیم به رضای خداوند".

اهدای عضو، اهدای زندگی

عیسی میردار دهیار روستای خرمنه علیا که یکی از اقوام سعید جعفری نیز است، بیان داشت: پدر و مادر سعید زیباترین کار را انجام دادند.

وی تصریح کرد: آنها روح بزرگی دارند چراکه قرار گرفتن در این شرایط سخت است و شاید هر کسی این کار را انجام ندهد.

میردار با تأکید بر اینکه سعید از نظر ما همچنان زنده است، افزود: باید سعی کنیم تا فرهنگ مقدس اهدای عضو در کشور نهادینه شود.

وی گفت: در روستای خرمنه علیا پس از اهدای عضو مرحوم بهروز ردایی(کارمند اداره آب‌ و فاضلاب شهری نوشهر و چالوس)، این دومین سنت حسنه‌ای است که در مدت دو هفته اجرا شد.

دهیار روستای خرمنه علیا با بیان اینکه پیوند اعضا امروزه یکی از موضوعات اساسی و مورد نیاز جامعه بشری به حساب می‌آید، یادآور شد: این فرهنگ که با گسترش فناوری‌های نوین پزشکی و تحولات گسترده در دنیای پزشکی اهمیت ویژه‌ای برای نجات جان بیماران یافته است باید هر چه بیشتر در بین خانواده‌ها جانمایی شود تا بتوان با اهدای اعضا به نیازمندان حیاتی دوباره به افراد جامعه بخشید.

سومین عمل اهدای عضو در نوشهر و چالوس در سال 93

نماینده سازمان پیوند اعضا در شهرستان‌های نوشهر و چالوس با بیان اینکه این سومین عمل خیرخواهانه اهدای عضو در حوزه شهرستان‌های نوشهر و چالوس از ابتدای سال 93 تاکنون است، ابراز کرد: کبد و دو کلیه این جوان چالوسی برای اهدا به بیماران نیازمند مورد استفاده قرار گرفت.

گفت: در تاریخ 15 مرداد 93 جوانی 21 ساله به نام "سعید جمشیدی" که مشغول کار بر روی ساختمان بود بر اثر تشنج از ارتفاع این ساختمان سقوط می‌کند و دچار ضربه مغزی می‌شود.

زینب قاسمی افزود: پس از وقوع این حادثه، فرد مصدوم بلافاصله به بیمارستان آیت‌الله طالقانی چالوس منتقل می‌شود که در آنجا بدون اتلاف وقت برای انجام عمل جراحی به اتاق عمل منتقل می‌شود و از سوی پزشکان مورد جراحی مغز قرار می‌گیرد.

نماینده سازمان پیوند اعضا در نوشهر و چالوس اظهار کرد: این جوان چالوسی پس از انجام عمل جراحی به بخش آی.سی.یو منتقل می‌شود اما روز بعد و از ابتدای صبح حال وی وخیم می‌شود و با وجود تلاش پزشکان، وی به کما رفته و دچار مرگ مغزی می‌شود.

وی تصریح کرد: پس از این موضوع برای اهدای عضو با پدر و مادر زنده یاد "سعید جمشیدی" صحبت کردم که در کمال آرامش و با رویی گشاده از این امر خیر استقبال کردند و بنابراین پیکر این فرد به تهران منتقل و پس از انجام عمل جراحی اهدای عضو به چالوس منتقل و مراسم خاکسپاری انجام شد.

ترویج فرهنگ اهدای عضو از سوی رسانه‌ها

به گزارش فارس، اهدای عضو از سوی خانواده بیمار مرگ مغزی لذتی ایجاد می‌کند که حتی اطرافیان به هنگام عمل پیوند در حالی که عزادار هستند اشک شوق می‌ریزند و از این اقدام خداپسندانه خود احساس شعف می‌کنند.

با اطلاع‌رسانی از سوی رسانه‌های گروهی می‌توان در ترویج فرهنگ اهدای عضو در جامعه گام‌های بلندی برداشت.

وقتی بیماری دچار مرگ مغزی می‌شود و دیگر امیدی به زنده ماندن او نیست اهدای اعضای بدن وی از سوی خانواده، یاد متوفی را تا ابد در قلب‌ها زنده نگه می‌دارد و هیچ لذتی بالاتر از این نیست که یک بیمار مرگ مغزی فرشته نجات چند انسان نیازمند شود بنابراین باید با دادن آگاهی‌های لازم به افراد آنان را برای ثبت‌نام در سایت‌ها و یا مراکز اهدای عضو بعد از مرگ مغزی ترغیب کرد.

اینجانب ضمن عرض تسلیت به خانواده محترم جمشیدی و آرزوی بخشش و رحمت از بارگاه باریتعالی برای آن مرحوم ، به نوبه خود و به عنوان یکی از اعضا جامعه اهداء عضو از خانواده محترم آن مرحوم تشکر و قدردانی می نمایم .امید است فرهنگ اهدا در جامعه ترغیب گردد. با تشکر مجدد

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 دی1392 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
CodeNameAuthor
3316263قطعه فردینما شوفرهود جلالی
3316262ساز و آواز نجمافرهود جلالی
3316261قطعه مینا و پلنگفرهود جلالی
3316260آواز عزیز و نگارفرهود جلالی
3316259قطعه رچ کلفرهود جلالی
3316258آواز لیلی جانفرهود جلالی
3316257قطعه دارک تنفرهود جلالی
3316255آواز امیری قطعه دومفرهود جلالی
3316256قطعه خروس خونفرهود جلالی
3316254قطعه صواییفرهود جلالی
3316253قطعه بنی سرفرهود جلالی
3316252آواز امیری

 

3316272اسریفرهود جلالی
3316270مازرون هجیفرهود جلالی
3316271دل گپفرهود جلالی
3316269مازرونفرهود جلالی
3316267ساز تنهافرهود جلالی
3316268قطعه کپاچینفرهود جلالی
3316266قطعه و شکوفرهود جلالی
3316265عزیز و نگارفرهود جلالی
3316264قطعه وارونفرهود جلالی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 مهر1392 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
شهید سیدمحمد باقر میر مجیدی فرزند هیبت اله به تاریخ 5/8/1339در یكی از روستاهای نوشهر به دنیا امد. وی پس از سپری كردن دوران كودكی در اغوش گرم خانواده به علت عدم امكانات تحصیلی و مالی موفق به كسب تحصیلات نشد و از همان بدو شروع به كار كرد . وی به همراه خانواده در سال 52 به كرج عزیمت نمودند و در كارخانه اكام فلز استخدام گردید و مشغول به كار شد . وی با شروع جنگ تحمیلی به عضویت بسیج در امد و در این نهاد مشغول به فعالیت شد كه در طی جنگ چهار بار به جبهه اعزام گشت كه در اخرین اعزامش در عملیات كربلای5 شركت كرده و در تاریخ 19/10/65 در منطقه عملیاتی شلمچه بر اثر اصابت تركش به شهادت می رسد.

 

نام : سیدمحمدباقر
نام خانوادگی : میرمجیدی
نام پدر : سیدهیبت اله
تاریخ تولد :
1333/8/5
تاریخ شهادت :
1365/10/19
آخرین مسئولیت در جبهه : رزمنده
نام عملیات : کربلای 5
شغل قبل از شهادت : کارگر

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 مهر1392 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
شهدا شمع محفل بشریند.شهید حسن انگوران در تاریخ 9/3/1340 در خانواده ای مذهبی و متدین در روستای انگوران چالوس دیده به جهان گشود دوران كودكی و همچنان دوران تحصیلات ابتدایی را در همان روستا گذرانده و علاوه بر تحصیل به كار كشاورزی هم مشغول بود و به پدرش در امرار معاش زندگی كمك می كرد و سپس دوره راهنمایی را در مدرسه ای در طالقان به پایان رسانید و سال اول نظری برای ادامه تحصیل به كرج عزیمت كرد و تا كلاس سوم دبیرستان را در دبیرستان شهدای انقلاب مشغول تحصیل شد با تمام وجود به امام و انقلاب عشق می ورزید و به مطالعه كتاب و نشریات علاقه وافری داشت و هیچ گاه از مطالعه خسته نمی شد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وجودش از عشق به امام مملو بود و همین عشق و علاقه شدید او را به عضویت در كمیته انقلاب كشاند و به عنوان پاسدار رسمی كمیته مشغول خدمت شد در پی شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران او در كنار سایر دوستان و همرزمانش شمع وجود خود را برای پیشبرد اهداف علیه انقلاب می سوزاند تا این كه سرانجام در تاریخ 17/2/63 ساعت 10 شب در یك درگیری با منافقین از خدا بی خبر و خائن به درجه رفیع شهادت نائل گردید و پیكر مطهرش در روستای زادگاهش به خاك سپرده شدروحش اد و راهش پر رهروباد% 1ـنكات برجسته در زندگی شهید: الف)فعالیت های مهم عبادی و معنوی : از دوران كودكی با نماز و قران اشنا گردید و به فرامین قران گوش جان می سپرد به نماز جمعه هم احترام می گذاشت و مردم را تشویق به شركت در نماز جمعه می كرد. ب)فعالیت های مهم سیاسی و اجتماعی : قبل از انقلاب هم پا و دوشادوش امت ایران به مخالفت با رژیم منحوس پهلوی می پرداخت و تا سرنگونی این رژیم 2500ساله از پای ننشت . ج)فعالیت های مهم علمی،فرهنگی و هنری: در رشته ورزش فعالیت می كرد و عضو فعال و اصلی انجمن اسلامی و كتابخانه محل زندگی خود بود. د)ویژگی های بارز اخلاقی (با ارائه نمونه رفتاری): شهید بسیار خوش اخلاق و مهربان و با گذشت بود و همیشه از حرف های بزرگان استفاده می جست و به انها عمل می كرد و با پدر و مادرش بسیار با عطوفت برخورد می كرد بسیار ارام و صبور و دلسوز بود. 2ـفرازهایی از وصیت نامه: شهید عزیز فاقد وصیت نامه می باشد. 3ـ خاطرات والدین/همسر/فرزند/دوست/همرزم: والدین شهید می گویند:از بچگی حالات عجیبی در وجود شهید نهفته بود مثل این كه می دانست متعلق به این دنیای خاكی نمی باشد. پیام شهید:همیشه و در همه حال یار و یاور امام عزیزمان باشید.

نام : حسن
نام خانوادگی : انگوران نبی
نام پدر : قاسم علی
تاریخ تولد :
1340/3/9
تاریخ شهادت :
1363/2/17
آخرین مسئولیت در جبهه : پاسدار
نام عملیات : -
شغل قبل از شهادت : پلیس

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 مهر1392 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
شهید سیدعلی اصغر انگوران‌سیدی فرزند جمال در سال 1333 در دهستان انگوران متولد شد و دارای تحصیلات ابتدایی و قرانی بود. وی شخصی متدین و مومن بود. در سال 1356 ازدواج كرد و فعالیتهای انقلابی خود را اغاز كرد در مساجد و تكایا و سخنرانیها حضور داشت و در تظاهرات و تحصن‌ها شركت میكرد در واقعه 17 شهریور ماه حضور موثری داشت و در مساجد به مراقبت و حمایت از مجروحین میپرداخت و در تمام زمینه‌ها برای پیروزی انقلاب شكوهمند اسلامی تلاش میكرد با شروع جنگ تحمیلی از طرف بسیج به مدت 6 ماه به اعزام شد. وی علاقه خاصی به شهادت داشت و شهادت و لقاءالله میدانست و همواره از خداوند میخواست كه وی را لایق شهادت قرار دهد و به ارزویش برساند. پس از 6 ماه دوری از جبهه در سال 1361 پس از 2 ماه حضور فعال در جبهه‌های حق علیه باطل سرانجام به عملیات مسلم‌بن عقیل(ع) براثر اصابت تركش در ناحیه سومار به ارزوی خود یعنی لقاء حق رسید و جرعهای از جام شیرین شهادت را با افتخار سركشید و خداوند وی را لایق شهادت كرد. مزار شریف ان شهید در دهستان انگوران واقع شده است. یاد و خاطره ان شهید و تمام شهدای گرامی انقلاب اسلامی كه جان خود را برای دفاع از وطن باختند گرامی باد.

 

نام : سیدعلی اصغر
نام خانوادگی : انگوران سیدی
نام پدر : سیدجمال
تاریخ تولد :
1336/9/5
تاریخ شهادت :
1361/7/10
آخرین مسئولیت در جبهه : رزمنده
نام عملیات : مسلم ابن عقیل
شغل قبل از شهادت : کارگر شرکت زامیاد

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 مهر1392 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
شهید حفظاله. میرنورالهی در سال 1342 در خانواده مذهبی و متدین در روستای انگوران از توابع كلاردشت استان مازندران دیده به جهان گشود. شهید دوران كودكی را پشت سر نهاد و پا به عرصه تعلیم و تعلم نهاد از كلاس اول دبستان تا پنجم ابتدایی در روستای انگوران مشغول به تحصیل شد و به دوره راهنمایی راه یافت و مدرسه ارتشبد حاتمی برای تحصیل راه یافت در اوایل انقلاب در راهپیماییها و تظاهراتهای مردمی شركت داشت و به مبارزه با دشمنان داخلی میپرداخت تا اینكه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و شهید به فرمان امام عزیز وارد بسیج شده و به فعالیتهای مستمر خود در زمینه پاسداری از ارمانهای اسلامی پرداخت تا اینكه جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اغاز گردید و شهید عزیز برای اعزام به جبهه ثبت‌نام نموده و با رشادتها و فداكاریهای فراوانی كه از خود نشان داد به مقابله پرداخت تا اینكه سرانجام در تاریخ 9/7/1361 در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه عملیاتی سومار بر اثر اصابت تركش به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

نام : سیدحفظ اله
نام خانوادگی : میرنورالهی
نام پدر : سیدرمضان
تاریخ تولد :
1342/3/1
تاریخ شهادت :
1361/7/9
آخرین مسئولیت در جبهه : رزمنده
نام عملیات :  عملیات مسلم بن عقیل در منطقه عملیاتی سومار
شغل قبل از شهادت : محصل
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 تیر1392 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
کد مطلب : ۷۰۰۰  / گروه :  / ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۲  /  بازدید : ۱۷۷
استاندار مازندران طي مكاتبات جداگانه اي به فرمانداري هاي تنكابن، نوشهر، سوادكوه، آمل، جويبار، بهشهر، محمودآباد و چالوس مجوز تاسيس دهياري در 49 روستاي استان را صادر كرد.
مجوز تاسيس دهياري  49 روستاي استان صادر شد

مجوز تاسيس دهياري  49 روستاي استان صادر شد

به گزارش روابط عمومي استانداري،سيدعلي اكبر طاهايي استاندار مازندران طي مكاتبات جداگانه اي به فرمانداري هاي تنكابن، نوشهر، سوادكوه، آمل، جويبار، بهشهر، محمودآباد و چالوس مجوز تاسيس دهياري در 49 روستاي استان را صادر كرد.

اسامي روستاها به شرح ذيل مي باشد:

شهرستان تنكابن، بخش خرم آباد، روستاهاي ( ولمرود، پرده سر، بالاس، پلطداربن،"حسين آباد" ،امام زاده قاسم، بالا اشتوج، عسل محله، كليشم، ميانكوه، هلوكله، خانيان، درجان، سرن، شهرستانك، ياندشت)

شهرستان تنكابن، بخش نشتا، روستاهاي (قلعه سر، چالو، حبيب آباد)

شهرستان نوشهر، بخش كجور روستاي انگاس

شهرستان سوادكوه، بخش شيرگاه روستاي خركاك

شهرستان آمل، بخش دابودشت، روستاهاي (بورمحله، پهلم كتي، اشرف آباد، زيار كلا، ميانرود، موزيكتي)

شهرستان آمل، بخش امامزاده عبداله روستاي سنگ جال

شهرستان جويبار، بخش مركزي روستاي شهنه كلا

شهرستان جويبار، بخش گيل خواران روستاي لپوصحرا

شهرستان بهشهر، بخش يانه سر، روستاهاي (جيربند، زلت، بندسر، كليا، الارز)

شهرستان محمودآباد، بخش مركزي، روستاهاي (آهنگر كلا، كهلوكاج، حسن آباد)

شهرستان چالوس، بخش مرزن آباد، روستاهاي (سياه بيشه، فشكور، ليكر، متكارودبار، انگوران، بيجده نو، آغوزداربن، سنگ سرك، سيرگاه، شهري، گلكاه، گوهر كلا)

متن نامه استاندار مازندران به فرمانداري هاي مربوطه در خصوص مجوز دهيارهاي صدرالاشاره به اين شرح است.

فرماندار محترم شهرستان

موضوع : صدور مجوز تاسيس دهياري

سلامعليكم

         باستناد مجوز شماره 34/3/1/9237 / س مورخ 31 / 1 / 92  وزارت كشور و در راستاي پيشنهاد آن فرمانداري و تائيد استانداري با تاسيس دهياري در روستاي(      ) بخش(      ) با عنايت به ماده واحده قانون تاسيس دهياري مصوب 14 / 4 / 1377 با تحقق ماده(11) اساسنامه تشكيلات و سازمان دهياريها موضوع تصويب نامه شماره 56020 / ت 23674  مورخ 8 / 12 / 1380 هيات محترم وزيران موافقت گرديده است ، ضروريست در صورتيكه روستاي فوق الذكر خارج از محدوده شهرهاي همجوار باشد نسبت به انتخاب دهيار در اجراي ماده 49 آئين نامه اجرايي تشكيلات ، انتخابات داخلي و امور مالي شوراهاي اسلامي روستا و نحوه انتخاب دهيار اقدام نموده و يك نسخه حكم و شروع بكار دهيار را همراه با شماره حساب رسمي برابر مقررات مربوط در بانك ملي به استانداري اعلام نمايند .

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 اسفند1391 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |

تو مه جان ماره ته دا بمیرم                                        همش سبزه زاره ته دا بمیرم

اگه دنیا سوز و سرما بوو                                           همیشه بهاره ته دا بمیرم

نه نه ماه و نه روز تا که گت بووم                                  ته مِر بی قراره ته دا بمیرم

اته راحت خو تنه آرزو                                                 تو شو زینّه داره ته دا بمیرم

اته دل به پش  تو نخارده غذا                                       همش لقمه خواره ته دا بمیرم

ته دس مشت اوله ته دوش وچه                                  همش فکر کاره ته دا بمیرم

ته کار و ته زحمت چه بی منّته                                     خب پرستاره ته دا بمیرم

جان مارا ته کشه ی خوی دا                                       مه دلّ قراره ته دا بمیرم

خبی وینه بیه ته ور قرض گیرن                                      چونکه انّه خاره ته دا بمیرم

همه ی غم و غصه ره دارنه دل                                      کوی استواره ته دا بمیرم

تَ فرق نکنه و چه خار و بد                                           چنّه با وقاره ته دا بمیرم

تِ ارمون اینه جمع بوون وچیله                                       همه ی غمخواره ته دا بمیرم

اگه پر دنیّوو    خنّه ی    امید                                        تو هم پرو ماره ته دا بمیرم

ته شرمنده مِ  چی بوام جان مار                                    تو چشم انتظاره ته دا بمیرم

بهشتم ته مزّ  کچیک و کمه                                          تو پره براره ته دا بمیرم

جلالیِّ ارمون اینه نوینه                                                و چه ی بی ماره ته دا بمیرم

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 دی1391 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |


محله تن خسته وه                                           بلوی بی دسه وه

ت: تن دهکده خسته و رنجور بود                                    همچون بیلچه بدون دسته بود

یاد بیموئه نرزما                                               بیست و شش با صفا

ت: نوروزماه قدیم به یادم آمد                                    خصوصا صفای روز بیست و ششم آن


بونه ناری ناری کا                   دال و خال و پیلکا

ت: شعر آن روز را اینگونه خواندم                       ناری ناری ناری کا دال و خال و پلیکا(سفال)

خاله ته خرزا بیمو                  پار بورده اسا بیمو

ت: خاله خواهرزاده ات آمده است                                     پارسال رفته و الان برگشته است

خرزا خان بابا بیمو                  لینگ پی تسا بیمو

ت: خواهرزاده ات خان بابا                                                             با پای برهنه آمده است

خالوک سال دوسوه                 مار و خاخر و کَس وه

ت: پیشانی خاله (با کلاه مخمل زیبا) بسته بود                     چون مادر و خواهر و آشنای ما بود

داد کردمه خالوک                  گته چیه جان گوگ

ت: هر وقت صدایش می زدم خاله                                          می گفت جان دلبندم

و جان گوگ سراوشت             دشت محل ویه مشت

ت: از جانی که جواب می داد لبریز بود                                          و دهکده پر می شد

داد بزومه خاله ره                   پارپیرار محله ره

ت: خاله را صدا زدم                                                            گذشته دهکده یادم آمد

خالوک کمر وله                                  عزرائیل مطله

ت: کمر خاله خم شده است                    گویی که منتظر ملک الموت نشسته است

هنیشتوه باری سر                                 کم کم بوردم و ور

ت: بسوی سکوی دیوار خانه رفته و نشست                   کم کم من به کنار او رفتم


بعیمه خالوک نساء                                     و دل خیله تفاء

ت: دیدم که همان خاله نساء مهربان قدیم است        و دلش بسیار گرفته و پر است


خالوک چنه پیر بوه                                          پیر زمینگیر بوه

ت: خاله چقدر پیر شده است!                                       پیر زمین گیر شده است!

و چش سو کم بوه                                         و دل پر غم بوه

ت: نور چشمانش کم شده است                                 دلش لبریز غم شده است

یاد پارپیرار خشه                                    خب نوینه شه پشه

ت: با یادآوری گذشته ها خوش است                       اما خوب جلوی پایش را نمی بیند

خاله بو چار تا خور                              چی بیموئه شمی سر

ت: خاله جان از چند نفر خبر بده                                     بگو چه بر سر شما آمده است


بو عمه باجی کووه                          مشدی و حاجی کو وه؟

ت: بگو عمه باجی کجاست؟                                  مشهدی و حاجی دهکده کجایند؟

که داشتوه این گمون                             عمه بدری نر جهون

ت: چه کسی گمان می کرد                                                     که عمه بدری و نارجهان

خاله ننه ناز خاتون                                     یته محل دنیوون

ت: خاله ننه و نازخاتون                                                               هیچکس در ده نباشد ...


اشعاری از پارپیرار2-فرهود جلالی کندلوسی- اسفندماه 1380

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 دی1391 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
شب یلدا
  واژهٔ «یلدا» ریشهٔ سریانی دارد و به‌معنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکست‌ناپذیر می‌نامند.[۱] ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانسته‌است.[۲] پیشینهٔ جشن یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند. آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.[۳] بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۴] در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است.[۵] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است: «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.»[۶] تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.[۷] در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می‌زد» نیز نهاده می‌شد. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب‌هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند. تأثیر یلدا در جشن‌های دیگر اقوام محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته است و کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.[۸] هنگام توسعهٔ آیین‌های رازآمیز در اروپا و سرزمین‌های تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه می‌یافت و انقلاب زمستانی را شامل می‌شد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده می‌کردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید می‌دانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می‌نامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت، نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته می‌شود روز غسل تعمید مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن می‌گیرند.[۹] تاریخدانان، تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمی‌دانند. فرانتس کومون، باستان‌شناس بلژیکی و بنیان‌گذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) می‌دانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله‌برانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده است.[۱۰] در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌کردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده است. در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد. در قسمت‌هایی از روسیهٔ جنوبی، هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌شود. این آیین‌ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازی‌های محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه‌خوانی و رقص و آواز و مهم‌تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می‌خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند. یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند. آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل‌گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد. نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگزار می‌شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند. در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه‌ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی‌مانده میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می‌خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود. متل‌گویی که نوعی شعرخوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه‌ها که اغلب دانه‌های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند. استان آذربایجان (شرقی و غربی) در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند. استان مازندران در مازندران شب یلدا بسیار با اهمیت و گرامی داشته می‌شود. در این شب همه مردم به خانه پدر بزرگها و مادر بزرگها رفته و ضمن دور هم نشینی و خواندن فال حافظ و فردوسی خوانی به خوردن تنقلات و میوه جات خصوصا" انار و هندوانه و ازگیل می‌پردازند و با خوردن و نوشیدن و شنیدن صحبتها و داستان‌های بزرگترها شب را به صبح می رسانند و معتقدند که صبح بعد از یلدا روز پیروزی خورشید بر سیاهی و تاریکیها است. استان فارس سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است. استان همدان همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست. استان خراسان در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است. یکی از آیین‌های ویژه شب یلدا در استان خراسان رضوی و خراسان جنوبی برگزاری مراسم «کف زدن» است. در این مراسم ریشه گیاهی به نام چوبک را که در این دیار به «بیخ» مشهور است، در آب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به نام «تغار» می‌ریزند. مردان و جوانان فامیل با دسته‌ای از چوب‌های نازک درخت انار به نام «دسته گز» مایع مزبور را آنقدر هم می‌زنند تا به صورت کف درآید و این کار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع مزبور کف کند. کف آماده شده با مخلوط کردن شیره شکر آماده خوردن شده و پس از تزیین با مغز گردو و پسته برای پذیرایی مهمانان برده می‌شود. در این میان گروهی از جوانان قبل از شیرین کردن کف‌ها با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان می‌افزایند. استان اردبیل در اردبیل رسم است که خانواده ها شب یلدا دور هم جمع می شوند و تا پاسی از شب با هم شب نشینی می کنند.هنداونه.انار.پرتقال.تخمه.ماهی پلو و... از جمله خوراکی هایی است که در استان اردبیل مرسوم هست. استان گیلان در گیلان هندوانه را حتماً فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی‌هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اتاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه‌کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل). در گیلان در خانواده‌هایی که در همان سال پسرشان را داماد یا نامزد کرده‌اند رسم است که طبقی برای خانواده نوعروس می‌فرستند. در این طبق میوه‌ها و خوراکی‌ها و تنقلات ویژه شب چله به زیبایی در اطراف آراسته می‌شود و در وسط طبق هم یک ماهی بزرگ (معمولا ماهی سفید) تازه و خام همراه با تزیین سبزیجات قرار می‌گیرد که معتقدند باعث خیر و برکت و فراوانی روزی زوج جدید و همچنین سلامت و باروری نوعروس می‌گردد.[نیازمند منبع] استان کرمان مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم‌شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند. استان قزوین مردم استان قزوین نیز همچون دیگر هموطنان ایرانی، این آیین کهن را با رفتن به خانه بزرگ‌ترها می‌گذرانند. به عقیده بزرگ‌ترها آوردن میوه‌های مختلف خشک و تر و میوه‌های سرخ فام که به "شب چره" معروف است، همراه با خوراکی‌های دیگر شگون داشته و زمستان پر برکتی را نوید می‌دهد. در بعضی مواقع که مادر بزرگ‌ها در آوردن تنقلات تاخیر می‌کنند کوچکترها شعر "هر که نیارد شب چره - انبارش موش بچره" سر می‌دهند، که مادربزرگ در آوردن "شب چره" تعجیل می‌کند. دراین شب اغلب مردم قزوین با خوردن سبزی پلو با ماهی‌دودی و سپس هندوانه، انار، انواع تنقلات از جمله کشمش، گردو، تخمه، آجیل مشگل‌کشا و انجیر خشک، شب نشینی خود را به اولین صبح زمستانی گره می‌زنند. به عقیده مادر بزرگ‌های قزوینی اگر دراین شب ننه سرما گریه کند باران می‌بارد، اگر پنبه‌های لحاف بیرون بریزد برف می‌آید و اگر گردنبند مراوریدش پاره شود تگرگ می‌آید. یکی دیگر از آداب و رسوم "شب یلدا" فرستادن "خونچه چله" از سوی داماد به عنوان هدیه زمستانی برای عروس است. در این خونچه برای عروس پارچه، جواهر، کله‌قند و هفت نوع میوه مثل گلابی هندوانه، خربزه، سیب، به با تزئینات خاصی فرستاده می‌شود. خوراکی‌ها انار و هندوانه جزو مهم ترین ملزومات شب یلدا هستند. همچنین اجیل شب یلدا نیز در ایران طرفدار بسیاری را دارد . شب یلدا   واژهٔ «یلدا» ریشهٔ سریانی دارد و به‌معنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکست‌ناپذیر می‌نامند.[۱] ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانسته‌است.[۲] پیشینهٔ جشن یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند. آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.[۳] بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۴] در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است.[۵] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است: «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.»[۶] تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.[۷] در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می‌زد» نیز نهاده می‌شد. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب‌هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند. تأثیر یلدا در جشن‌های دیگر اقوام محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته است و کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.[۸] هنگام توسعهٔ آیین‌های رازآمیز در اروپا و سرزمین‌های تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه می‌یافت و انقلاب زمستانی را شامل می‌شد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده می‌کردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید می‌دانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می‌نامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت، نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته می‌شود روز غسل تعمید مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن می‌گیرند.[۹] تاریخدانان، تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمی‌دانند. فرانتس کومون، باستان‌شناس بلژیکی و بنیان‌گذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) می‌دانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله‌برانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده است.[۱۰] در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌کردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده است. در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد. در قسمت‌هایی از روسیهٔ جنوبی، هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌شود. این آیین‌ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازی‌های محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه‌خوانی و رقص و آواز و مهم‌تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می‌خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند. یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند. آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل‌گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد. نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگزار می‌شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند. در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانه‌ای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقی‌مانده میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات می‌خوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‌نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‌شود. متل‌گویی که نوعی شعرخوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه‌ها که اغلب دانه‌های زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار می‌روند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند. استان آذربایجان (شرقی و غربی) در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می‌کنند و به خانهٔ عروس می‌برند. استان مازندران در مازندران شب یلدا بسیار با اهمیت و گرامی داشته می‌شود. در این شب همه مردم به خانه پدر بزرگها و مادر بزرگها رفته و ضمن دور هم نشینی و خواندن فال حافظ و فردوسی خوانی به خوردن تنقلات و میوه جات خصوصا" انار و هندوانه و ازگیل می‌پردازند و با خوردن و نوشیدن و شنیدن صحبتها و داستان‌های بزرگترها شب را به صبح می رسانند و معتقدند که صبح بعد از یلدا روز پیروزی خورشید بر سیاهی و تاریکیها است. استان فارس سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است. استان همدان همدانی‌ها فالی می‌گیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتیبی که نشسته‌اند شعرهای پیرزن را فال خود می‌دانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه‌است در این شب خورده می‌شود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می‌شود که از معمولترین خوراکی‌های موجود در ابن استان هاست. استان خراسان در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است. یکی از آیین‌های ویژه شب یلدا در استان خراسان رضوی و خراسان جنوبی برگزاری مراسم «کف زدن» است. در این مراسم ریشه گیاهی به نام چوبک را که در این دیار به «بیخ» مشهور است، در آب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به نام «تغار» می‌ریزند. مردان و جوانان فامیل با دسته‌ای از چوب‌های نازک درخت انار به نام «دسته گز» مایع مزبور را آنقدر هم می‌زنند تا به صورت کف درآید و این کار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع مزبور کف کند. کف آماده شده با مخلوط کردن شیره شکر آماده خوردن شده و پس از تزیین با مغز گردو و پسته برای پذیرایی مهمانان برده می‌شود. در این میان گروهی از جوانان قبل از شیرین کردن کف‌ها با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان می‌افزایند. استان اردبیل در اردبیل رسم است که خانواده ها شب یلدا دور هم جمع می شوند و تا پاسی از شب با هم شب نشینی می کنند.هنداونه.انار.پرتقال.تخمه.ماهی پلو و... از جمله خوراکی هایی است که در استان اردبیل مرسوم هست. استان گیلان در گیلان هندوانه را حتماً فراهم می‌کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی‌کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی‌هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می‌شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می‌ریزند، خمره را پر از آب می‌کنند و کمی نمک هم به آن می‌افزایند و در خم را می‌بندند و در گوشه‌ای خارج از هوای گرم اتاق می‌گذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می‌شود. آوکونوس در اغلب خانه‌های گیلان تا بهار آینده یافت می‌شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می‌آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه‌کش آفتاب می‌خورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل). در گیلان در خانواده‌هایی که در همان سال پسرشان را داماد یا نامزد کرده‌اند رسم است که طبقی برای خانواده نوعروس می‌فرستند. در این طبق میوه‌ها و خوراکی‌ها و تنقلات ویژه شب چله به زیبایی در اطراف آراسته می‌شود و در وسط طبق هم یک ماهی بزرگ (معمولا ماهی سفید) تازه و خام همراه با تزیین سبزیجات قرار می‌گیرد که معتقدند باعث خیر و برکت و فراوانی روزی زوج جدید و همچنین سلامت و باروری نوعروس می‌گردد.[نیازمند منبع] استان کرمان مردم کرمان تا سحر انتظار می‌کشند تا از قارون افسانه‌ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم‌شکن برای خانواده‌های فقیر تکه‌های چوب می‌آورد. این چوب‌ها به طلا تبدیل می‌شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می‌آورند. استان قزوین مردم استان قزوین نیز همچون دیگر هموطنان ایرانی، این آیین کهن را با رفتن به خانه بزرگ‌ترها می‌گذرانند. به عقیده بزرگ‌ترها آوردن میوه‌های مختلف خشک و تر و میوه‌های سرخ فام که به "شب چره" معروف است، همراه با خوراکی‌های دیگر شگون داشته و زمستان پر برکتی را نوید می‌دهد. در بعضی مواقع که مادر بزرگ‌ها در آوردن تنقلات تاخیر می‌کنند کوچکترها شعر "هر که نیارد شب چره - انبارش موش بچره" سر می‌دهند، که مادربزرگ در آوردن "شب چره" تعجیل می‌کند. دراین شب اغلب مردم قزوین با خوردن سبزی پلو با ماهی‌دودی و سپس هندوانه، انار، انواع تنقلات از جمله کشمش، گردو، تخمه، آجیل مشگل‌کشا و انجیر خشک، شب نشینی خود را به اولین صبح زمستانی گره می‌زنند. به عقیده مادر بزرگ‌های قزوینی اگر دراین شب ننه سرما گریه کند باران می‌بارد، اگر پنبه‌های لحاف بیرون بریزد برف می‌آید و اگر گردنبند مراوریدش پاره شود تگرگ می‌آید. یکی دیگر از آداب و رسوم "شب یلدا" فرستادن "خونچه چله" از سوی داماد به عنوان هدیه زمستانی برای عروس است. در این خونچه برای عروس پارچه، جواهر، کله‌قند و هفت نوع میوه مثل گلابی هندوانه، خربزه، سیب، به با تزئینات خاصی فرستاده می‌شود. خوراکی‌ها انار و هندوانه جزو مهم ترین ملزومات شب یلدا هستند. همچنین اجیل شب یلدا نیز در ایران طرفدار بسیاری را دارد . واژهٔ «یلدا» ریشهٔ سریانی دارد و به‌معنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکست‌ناپذیر می‌نامند.[۱] ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانسته‌است.[۲] پیشینهٔ جشن یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند. آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.[۳] بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۴] در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است.[۵] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است: «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.»[۶] تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.[۷] در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می‌زد» نیز نهاده می‌شد. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب‌هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه 22 مهر1391 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
مادر زحمتكش

 

 

شتر صبور

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 5 مهر1391 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
http://www.qudsonline.ir/Images/News/Smal_Pic/4-7-1391/IMAGE634841961028001074.jpg

http://www.qudsonline.ir/Images/News/Smal_Pic/4-7-1391/IMAGE634841961027101023.jpg

http://www.qudsonline.ir/Images/News/Smal_Pic/4-7-1391/IMAGE634841961025620938.jpg

http://www.qudsonline.ir/Images/News/Smal_Pic/4-7-1391/IMAGE634841961022190742.jpghttp://www.qudsonline.ir/Images/News/Smal_Pic/4-7-1391/IMAGE634841961030611224.jpg

http://www.qudsonline.ir/Images/News/Smal_Pic/4-7-1391/IMAGE634841961029751174.jpg

http://www.qudsonline.ir/Images/News/Smal_Pic/4-7-1391/IMAGE634841961028861123.jpg
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 شهریور1391 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
 

بابا جان باز سلام

ای پدر جان! منم زهرایت، دختر کوچک تو

ای امید من و ای شادی تنهایی من

به خدا این صدمین نامه بوَد

از چه رو هیچ جوابم ندهی؟

یاد داری که دم رفتن تو، دامنت بگرفتم

من به تو می گفتم: پدر این بار نرو، پدر این بار نرو

من همان روز بله فهمیدم، سفرت طولانیست

از چه رو ای پدرم، تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی

به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم، به خدا  قلب من آزرده شده

چند سال است که من منتظرم

هر صدایی که ز در می آید، همچو مرغی مجروح، پا برهنه سوی در تاخته ام

بس که عکست به بغل بگرفتم

رنگ از روی من و عکس چو ماهت رفته ست

من و داداش رضا، برسر عکس تو دعوا داریم

او فقط عکس تو را دیده پدر، با جمال تو سخن می گوید

مادرم از تو برایش گفته، او فقط بوی پدر را ز لباست دارد

بس که پیراهن تو بوییده، بس که در حال دعا، رو به سجادۀ تو اشک فشان نالیده

طاقتش رفته دگر، پای او سست شده، دل او بشکسته

به خدا خسته شدیم، به خدا خسته شدیم

پدرم گر توبیایی به خدا، من زتو هیچ تقاضا نکنم

لحظه ای از پیشت، جای دیگر نروم

هر چه دستور دهی، من بلافاصله انجام دهم

همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم

جان زهرا برگرد، جان زهرا برگرد

دائماً می گویم : مادرم!، هر که رفته ست سفر برگشته

پدر دوست من، پدر همسایه، پدران دیگر، پس چرا او سفرش طولانیست

او کجا رفته مگر؟ او که هرگز دل بی مهر نداشت

او که هر روز مرا می بوسید، اوکه می گفت برایش به خدا، دوری از ما سخت است

پس چرا دیر نمود؟

آری من می دانم، که چرا غمگین است

علت تاخیرش، من فقط می دانم

آخر آن موقع ها، حرف قرآن وخدای و دین بود

کربلا بود و هزاران عاشق؛ همۀ مسئولین، چون رجایی و بهشتی بودند

حرف یکرنگی بود، ظاهر و باطن افراد زهم فرق نداشت

همۀ خواهرها زیر چادر بودند، صحبت از تقوا بود، همه جا زیبا بود

پارک هم بوی شهادت می داد، جای رقص و آواز، همه جا صوت دعا می آمد

کوچه ها راست و مردم همه راست، همگی رو به خدا، همه خطها روشن، خوب و خوانا بودند

حرف از ایمان بود، حرف از تقوا بود

اما امروز پدر، درد دل بسیار است

همۀ آنچه به من می گفتی رنگ دیگر دارد، یا بسی کمرنگ است

من که می ترسم تنها به خیابان بروم

مادرم می ترسد، او به من می گوید

در خیابان خطر است، بر سر بعضی ها چادری پیدا نیست

مویشان بیرون است، همه عینک دارند

به نظر می آید چشمشان معیوب است، راهشان پیدا نیست

خط کج گشته هنر،  بی هنرها همگی خوب و هنرمند شده ند

کج رَوی محبوب است، در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالیست

یا اگر هست از آن بوی ریا می آید 

نام های شهدا، یک یک از روی اماکن، همه بر می دارند 

از دل غمزدۀ ما همگی بی خبرند؛ یا نه بهتر گویم

بر روی اشک یتیمان شهید، جُنگ شادی دارند 

سرقت مال عمومی هنر است، حرف از آزادیست، حرف از رابطه با آمریکاست

آری من می دانم، علت غصه و اندوه تو بابا این است

پدرم من این بار می نویسم، که اگر باز گشتن ز برایت سخت است، ما بیاییم برت

تو فقط آدرست را بنویس در کجا منزل توست

مادرم می داند

او به من می گوید : پدرت پیش خداست، در بهشتی زیبا

با همه همسفرانش آنجاست ، خانه اش هم زیباست

حضرت خامنه ای هم می گفت (اللهم صل علی محمد و ال محمد)

دخترم غصه نخور، پدرت خندان است دوستت می دارد

تو اگر گریه کنی پدرت هم به خدا می گرید

همه شب لحظه خواب، پدرت می آید صورتت می بوسد، دست بر روی سرت می کشد او

من از آن لحظه دگر، شاد و خوشحال شدم

از خدا می خواهم تا که جان در تنم است، تا حیاتی باقیست رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود

چهرۀ زیبایش چون جمال مه تو، شاد و پر خنده بود

من به تو قول دهم، که دگر از این پس این همه اشک غم از دیده نریزم بابا

همچو مادر دیگر از فراغ رویت نیمه شب نوحه و زاری نکنم

تو فقط ای پدرم، از خدایت بطلب که من و مادر و این امت اسلامی ما، همگی چون تو پدر

راه ما راه شهیدان باشد، دائماً برسر ما سایه رهبر و قرآن باشد

پدرم خندان باش

من به تو مفتخرم، من به تو مفتخرم

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 11 دی1390 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |

 

 

 

باتشکر از حسن سلیقه جناب آقای عبدالحسين کلهرنيا گلکار

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 آبان1390 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |

جشن تیرگان ( تیرماه سیزده شو ) بر همه ایرانیان ، خصوصا مازنی ها مبارک باد .

به روز تير و مه تير ، عزم شادي کن که از سپهر ترا فتح و نصرت آمد تير

این جشن آئینی و بزرگ ،که مصادف با دوازدهم آبان ماه در تقویم شمسی ( سیزهم تیرماه در تقویم طبری یا به عبارتی روز تیر از ماه تیر در تقویم طبری ) می باشد ، بنا به روایات ، بازمانده از جشن و پایکوبی مردم ایران و خاصه طبرستان است ، بواسطه مجاهدت آرش کمانگیر در انداختن تیر از کمان و تعیین حدود و سرحد ایران و توران .

پس از کش و قوسهای فروان و جنگ و جدل بین منوچهر شاه و افراسیاب ، و به تبع آن هزیمت منوچهر شاه به نواحی آمل و عجز افراسیاب از شکست قطعی منوچهر شاه ، ناگزیر ، به صلح تن داده و مقرر می گردد که تیراندازی از سپاه ایران زمین ، با پرتاب تیری از فراز کوه های رویان ، مرز بین دو کشور را مشخص کند ، که هر آن کجا که تیر برزمین نشست و یا اصابت کرد ، مورد توافق دو پادشاه است .

از سپاه ایران ، آرش کمانگیر که صاحب آوازه بود در کمانگیری ، قبول مسئولیت کرده ، و چنان زهی از کمان می کشد ، که پس از پرتاب تیر ، بدنش از فشار وارده تکه تکه می گردد ، و آن تیر که از کوه رویان پرتاب کرد ، یک هزار فرسنگ ره پیمود و در اقصای خراسان ، میان فرغانه و تخارستان بر درخت گردویی نشست . هر چند غم شهادت آرش کمانگیر بر دل مردم سنگین می آمد ، اما مردم آن روز به دلیل پایان یافتن جنگی دوازده ساله و خروج افراسیاب و لشگر خونریزش به شادی و رقص و پایکوبی پرداخته و تا کنون نیز به پاسداشت این روز عظیم می پردازند .

در آنجاكه ناوك شود جاي گير ..........از اينجا بود ملك قسمت پذير

پس آرش سوي قبضه بازيد دست .........كمانرا بماليد و بگشاد شست

بينداخت تير و به پيمود گام ..........بر ايشان جهان ختم شد والسلام ..

مراسم ویژه تیرماه سیزده شو :

لال بازی :

یکی از رسوم ویژه ی این شب است ؛ شگون چوب خوردن از لال نیز از دیگر مراسم مخصوص این جشن است، به گونه‌ای که در برخی از شهرها این مراسم به « لال شو = لال شب » معروف است. بدین ترتیب که شخصى که او را خوش‌قدم مى‌دانند، در این شب با لباس مبدل، دستمالی به سر بسته و صورتش را سیاه می‌کند و مانند لال‌ها با کسی حرف نمی‌زند و چند نفر او را همراهی می کنند. این شخص که او را لال، لال مار و لال شیش می‌گویند با همراهی چند نفر وارد خانه‌های محل می‌شود و با چوب و ترکه‌ای ( شوش یا شیش ) که از درخت داغ‌داغان (ته‌دانه) در دست دارد ، ضربه‌ای به ساکنان خانه می‌زند. او ( لال ) مخصوصاً به سراغ زنان نازا، حیوانات اهلی نازا، دختران شوهر نکرده، و درختان بی میوه می رود و با ترکه به آنها می زند. یک نفر از حاضران پا در میانی کرده و ضمانت می کند که مثلا : این زن یا آن درخت یا آن دختر را نزن. من ضمانت می کنم که باردار شود، میوه بدهد، به خانه شوهر رود. صاحب خانه ها، به آنان شیرینی، گندم برشته، برنج، گردو یا خوراکی دیگر می دهند و آمدن لال را به خانه و کاشانه خود به فال نیک می گیرند و باور دارند که «لال»هر کس را بزند تا سال دیگر مریض نمی‌شود در بعضی از نقاط مازندران پس از رفتن لال، صاحب خانه ترکه " توت شیشک " را ( که لال در همه ی خانه ها می گذارد) در بـین چوب های سقـف خانه گذاشته و معـتـقدند که برکت بام را زیاد و حیوانات موذی مثل موش و سوسک و ... را دفع می کند. در حین انجام این مراسم کسى نباید صحبت کند، زیرا جریمه مى‌شود.

يكي از مراسمي كه در اين جشن قابل اهميت است امير خواني و فال حافظ و اجراي موسيقي مي باشد .امير خواني را معمولا پيران دهكده و يا كساني كه از صداي خوبي برخوردار باشند اشعاري را از امير پازواري به صورت تك خوان و يا همخواني ني و آواز در گوشه هايي از رديف دشتي در دستگاه شور موسيقي ايراني اجرا مي كنند .

همنوازي سرنا و دهل از بعد از ظهر روز جشن شروع و تا پاسي از شب گذشته ادامه دارد.نواختن لـلـه وا (ني محلي)بخش مهمي ازاين جشن را به خود اختصاص مي دهد .

از رسم های دیگر تیرما سیزه شو فال گرفتن با دیوان حافظ است که در شهرها، روستاها و تقریباً همه خانه ها - حتی اگر لال هم به خانه نیاید - مرسوم است. در این شب ، برای همهً حاضران فرصتی است که خوب و بد نیت خود را از حافظ، که " به شاخ نبات " قسمش داده اند، جویا شوند. در روستاها و خانواده هایی که " حافظ خوان " نباشد، حاضران با دوبـیـتی خواندن، فال می گیرندودر بعضی جاها نیز مردم هر خانه دور هم جمع می شوند و به نقل داستان ها و قصه ها می پردازند

همچنين در روستاها نيز در غروب اين روزجوانان هم با در دست داشتن تركه اي بلندكه كيسه اي به انتهاي آن بسته شده است همراه كودكان به در خانه ها رفته وبا سر صدا وكوبيدن چوب به در خانه ها ولال بازي از صاحب خانه تقاضاي هديه مي كنند وبه آنها پول ,ميوه وشيريني داده مي شودودركوچه هابه همراه لال شروع به حركاتي موزون وخواندن اشعارمي نمايد.

آماده کردن خوراکی‌های سیزده‌گانه جشن را کامل می کند. با اشاره به واقعه ی تاریخی جنگ افراسیاب و در محاصره بودن مردم آن زمان پختن گندم و میوه خصوصا « به » یکی از رسوم ویژه ی این شب است . اساسا پذیرائی از میهمانان با آجیل و شیرینی و تنقلات که از نظر تنوع به سیزده برسد ؛ در این جشن مورد توجه قرار می گیرد. چون‌ اين ‌جشن ‌در فصل‌ پاييز با رسيدن ‌ميوه‌هاي‌ جنگلي ‌همچون ‌زالزالك (وليك) ،ازگل (كنس) ، و زرشك و ديگر محصولات جنگلي همزمان مي باشد ميوه هاي فوق نيز تناول مي گردد .

جشن باستانی تیرماه سیزده شو ، جشنی است به بلندای تاریخ ایران زمین و بر همه شما ایرانیان فیروز باد .

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 آبان1390 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
متاسفانه شكار بي رويه و بي موالاتي در امر نگهداري محيط زيست باعث ايجاد صدمات جبران ناپذيري به طيعت ايران كه رابطه مستقيمي با انسان دارد گرديده است.

شكار در ايران به يك عادت زشت بدون در نظر گرفتن عواقب آن تبديل گرديده . سازمانها ي دولتي با بودجه كم و نيروي انساني محدود نتوانسته جوابگو ي رسالت خود در اين امر باشد و سازمانهاي مردم نهاد حامي و حافظ محيط زيست هم به همين بلا مبتلا گرديده اند.

شكارچيان فراتر از قانون و قانون ناتوان از اجرا! باشد كه در آخرين لحظات تصميمات قاطع با پشتوانه قانوني و مالي مناسب اتخاذ و اين بحران طبيعت ستيزي به حفظ و حراست از آن تبديل گردد.

اين عكسها نمونه اي از خروارها اتلاف منابع به بهانه لذت جوييهاي ماست به قول شاعر از ماست كه بر ماست.

 

 

 

امید است با درایت و دور اندیشی دولت محترم و اقدامات سریع و به موقع محیط زیست بتواند از این امر ناخرسند و زشت جلو گیری نماید.

با تشکر فراوان از سایت تابناک

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 تیر1390 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |

کلاردشت تاوان می‌دهد


مدیر تشکل زیست‌محیطی بنیاد توسعه پایدار کلاردشت که خود در منطقه حضور دارد جاری شدن سیل در منطقه را نتیجه تخریب‌های طبیعت دانست و گفت:خسارات زیرساختی و عمرانی این سیل بیش از 500 میلیارد تومان برآورد می‌شود؛ اما آنچه مایه نگرانی است اینکه این سیل بستر سیل‌های بعدی را فراهم کرده است.

سیل-کلاردشت

مدیر تشکل زیست‌محیطی بنیاد توسعه پایدار کلاردشت که خود در منطقه حضور دارد جاری شدن سیل در منطقه را نتیجه تخریب‌های طبیعت دانست و گفت:خسارات زیرساختی و عمرانی این سیل بیش از 500 میلیارد تومان برآورد می‌شود؛ اما آنچه مایه نگرانی است اینکه این سیل بستر سیل‌های بعدی را فراهم کرده است.

وی در توضیح این خبر به همشهری گفت: فعالیت‌های معدنی در 4 منطقه لتی کمر، بریر، کل‌بزان و سایه دره در محدوده علم کوه و تخت‌سلیمان که از سال 66 آغاز شده و همچنان ادامه دارد زمینه بروز این سیل را فراهم ساخته است. این در حالی است که طی 15 سال گذشته بارها نسبت به بروز این سیل به شیوه‌های مختلف هشدار داده شده بود اما هیچ‌یک از مسئولان این هشدارها را جدی نگرفتند و در نتیجه همین بی‌توجهی فعالیت‌های معدن کاوی و استخراج سنگ به قوت خود باقی‌است و اکوسیستم‌های منطقه هر روز بیش از پیش دستخوش تخریب می‌شود.

این فعال محیط‌زیست افزود:علاوه بر معدن کاوی، برداشت شن وماسه و بهره‌برداری چوب از جنگل از دیگر عوامل مؤثر در بروز سیل و بلایای طبیعی مشابه است؛ از این رو، انتظار می‌روداستانداری با تشکیل شورای بحران مانع این فعالیت‌ها در منطقه شود واجازه ندهد بیش از این، طبیعت زیبای کلاردشت دستخوش تجاوز و تخریب شود. در غیراین صورت، در آینده شاهد سیل‌های بزرگ‌تری در منطقه خواهیم بود.

طی 15 سال گذشته بارها نسبت به بروز این سیل به شیوه‌های مختلف هشدار داده شده بود اما هیچ‌یک از مسئولان این هشدارها را جدی نگرفتند و در نتیجه همین بی‌توجهی فعالیت‌های معدن کاوی و استخراج سنگ به قوت خود باقی‌است و اکوسیستم‌های منطقه هر روز بیش از پیش دستخوش تخریب می‌شود.

وی ضمن انتقاد از صدور مجوزهای بی‌ضابطه برای ساخت و ساز در حریم رودخانه حفاظت شده آبسرود گفت:

این رودخانه یکی از5 رودخانه حفاظت‌شده کشور است که طبق معیارهای زیست‌محیطی 200 متر حریم قانونی برای آن درنظر گرفته شده‌است. با وجود این، مردم بومی منطقه با احداث بناهای مسکونی و تجاری در حریم این رودخانه، بستر تخریب‌های بیشتر را فراهم کرده‌اند. شورای شهر هم نسبت به این مسائل بی‌تفاوت است و شهرداری هم در خلأ حساسیت و نظارت، با صدور مجوز ساخت و ساز در حریم این رودخانه، به تخریب‌ها دامن می‌زند. برارپور افزود: آبادی«ونداربن» که در بالادست منطقه رودبارک کلاردشت و در اراضی مرتعی بنا شده اکنون مملو از سنگ‌های غول‌پیکری است که سیل اخیر آن‌ها را به این منطقه آورده است.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 15 خرداد1390 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 خرداد1390 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با تشکر از هنر بسیار زیبای مهسا جمالی

شاید روزی فرا برسد که با دیدگاهی بس عمیق و طبیعت دوست ما نیز شاهد چنین مناظر زیبا در روستای خودمان باشیم و بتوانیم از تمام نعمت های الهی استفاده کنیم.شاید.......

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 فروردین1390 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
همکاران واحد فرستنده های تلویزیونی مرکز با تلاش و همت مضاعف و با اقدامی موثرومثال زدنی توانستند نسبت به انجام طرح تلویزیونی و اف ام در سطح استان مازندران، چند روستای دیگر را از نعمت  شبکه های تلویزیونی بهره مندکنند.

به گزارش روابط عمومی شبکه تبرستان، براین اساس اهالی روستای دروپی شهرستان ساری با اضافه شدن شبکه های دوم واستانی، چهار برنامه ای شدند. همچنین بانصب وراه اندازی فرستنده ای دیگر در روستای بردون شهرستان نور، مردم آن روستا صاحب شبکه چهارم سیماشدند.

بنابراین گزارش؛ همکاران واحدفرستنده های تلویزیونی با غیرتی مثال زدنی همچنین در شرایط بسیار نامطلوب جوّی، توانستند با اضافه کردن شبکه های اول، دوم واستانی مردم روستای انگوران از توابع بخش کلاردشت شهرستان چالوس را از نعمت دریافت 4 شبکه تلویزیونی بهره مند سازند.

 

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 فروردین1390 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |

«میشل دنیس» که این تصاویر شگفت انگیز را در سیاحت اکتشافی در آفریقا در کنیا گرفته است، گفت بود: از آنچه دیدم، حیرت کردم.
او گفته است: «این سه برادر (یوزپلنگ) با هم زندگی می‌کنند. در صبح یک روز، ما آنها را دیدیم، به نظر می‌رسید گرسنه نباشند، با هم بازی می‌کردند. در یک نقطه، آنها گروهی از آهوان را دیدند که فرار می‌کردند؛ اما یک آهو که جوان بود، به اندازه کافی سریع نبود و به راحتی گرفتار آن برادران شد.
و بعد بدون اینکه به او آسیبی برسانند، از آنجا دور شدند.»
‌‌‌این صحنه‌های فوق‌العاده را در زیر ببینید.

 

 

 

با تشکر از تابناک

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 مهر1389 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 مهر1389 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |

ساری - خبرگزاری مهر: در جلسه ای که با حضور مسئولان شهری طالقان با مسئولان شهری کلاردشت در رودبارک برگزار شد، پیشنهاد شد تا جاده ای برای ارتباط دو منطقه سنگ گلوی به علم کوه احداث شود این در حالیست که در صورت تحقق آن یخچالهای دو هزار ساله علم کوه تخریب می شوند.

به گزارش خبرنگار مهر در کلاردشت، در این جلسه که بخشدار، شهردار و دیگر مدیران اجرایی شهر و بخش طالقان و شهر کلاردشت و فرمانداری چالوس و مدیرعامل شرکت ... حضور داشتند، پیشنهاد شد برای برون رفت از بن بست دو منطقه طالقان و کلاردشت احداث جاده ارتباطی در منطقه علم کوه بررسی و قطعی شود.

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه 10 مهر1389 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |
طی سالهای اخیر در نشریات و رسانه های مختلف خبرهایی در خصوص مشکلات و خطرات راه دهستان کوهستان کلاردشت به قلم افراد مختلف مکررا درج شد که در پی این درج اخبار اقداماتی نیز صورت می گرفت اما همچنان در این مسیر با راهی پر خطر مواجه هستیم که هر از چندگاهی حوادث و لطمات جبران ناپذیری را به مردم این دیار ساخته و قربانی های زیادی را گرفته است که انتظار می رود مسوولین استانی و شهرستانی تمهیداتی برای آن در نظر بگیرند.در اين راستا جا دارد از كليه دست اندر كاران و مخصوصا شوراي روستا تشكر كرد ولي انچه باعث شد تا دوباره اين موضوع را بررسي كنيم متاسفانه كارهاي نيمه كاره و بدون نظارت در اين منطقه ميباشد . در سالجاري شروع راه سازي با جديت آغاز ولي بعد از چند ماه نه تنها كاري انجام نشد بلكه با ريختن شن و ماسه در كنار جاده خاكي مشكلات را بيشتر كرد و با شروع فصل سرما دوباره اين طرح تعطيل شد .روي سخن با مسئولين وزارت راه مخصوصا معاونت راه روستايي و اداره راه استان مازندران ميباشد .آخه تا كي مردم بايد شاهد حوادث ناگوار باشند؟ هرسال بودجه تصويب و سريعا كار به صورت نيمه كاره رها ميشود. پس ناظرين مقيم كجا هستند ؟من از اين موضوع متاسفم.اميدوارم با قاطعيت وزير محترم راه اين معضل به پايان برسد.ضمننا اينجانب با تمام قوا آماده همكاري و جمع آوري اطلاعات مورد نياز ميباشم.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 شهریور1389 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |

معاون اول رئيس جمهور ابلاغ کرد؛

سه تغییر در نقشه تقسیمات کشوری استان مازندران    

وزیران عضو کمیسیون سیاسی و دفاعی به مرکزیت شهر مرزن آباد از ترکیب دهستان های کوهستان به مرکزیت روستای طویر و دهستان بیرون بشم به مرکزیت روستای گویتر در تابعیت شهرستان چالوس موافقت کرد

وزیران عضو کمیسیون سیاسی و دفاعی با توجه به ویژگی های منطقه، با یک تغییر نام، ایجاد یک دهستان و تشکیل یک بخش در نقشه تقسیمات کشوری استان مازندران موافقت کرد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دولت، وزیران عضو کمیسیون سیاسی و دفاعی بنا به پیشنهاد وزارت کشور و به استناد ماده 13 قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوب 1362- با ایجاد بخش مرزن آباد به مرکزیت شهر مرزن آباد از ترکیب دهستان های کوهستان به مرکزیت روستای طویر و دهستان بیرون بشم به مرکزیت روستای گویتر در تابعیت شهرستان چالوس موافقت کرد.
بر این اساس، دهستان کلاردشت غربی به مرکزیت روستای واحد از ترکیب روستاها، ‌مزارع و مکان‌های اطاق سرا، اکابل، اویجدان، بازارسر، پیشنبور، پمبور تلوچال طائب کلاه، طویدره، کردمحله لش سر، مکارود ، واحد، واندارین در تابعیت بخش کلاردشت شهرستان چالوس ایجاد می شود.
بر اساس این مصوبه، وزیران عضو کمیسیون سیاسی و دفاعی با تغییر نام دهستان کلاردشت از توابع کلاردشت شهرستان چالوس به دهستان کلاردشت شرقی موافقت کردند.
این تصمیم نامه پس از تایید رئیس جمهور ، از سوی محمد رضا رحیمی ، معاون اول رئیس جمهور برای اجرا ابلاغ شده است.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 مرداد1389 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |

وضعیت قرمز برای پلنگ ایرانی

در حالی که مشاور سازمان حفاظت محیط زیست در امور حیات وحش از وضعیت زیستی خوب و به دور از نگرانی پلنگ در ایران سخن می گوید، گزارش های رسمی و غیر رسمی به دست آمده نشان می دهد که از ابتدای سال 89 تا کنون دست کم هفت قلاده پلنگ بر اثر عوامل انسانی چون شکار و تصادف با خودروها کشته شده اند.

پلنگ ایرانی

   به گزارش سبزپرس، گزارش های مردمی از مرگ یک قلاده پلنگ نر بالغ بر اثر تصادف با خودروهای عبوری در فیروزکوه حکایت دارد. این پلنگ بامداد روز 22 اردیبهشت در جاده فیروزکوه با یک دستگاه خودورو سواری تصادف کرده و از بین رفته است. حاضران در صحنه تصادف، از جثه بزرگ این پلنگ خبر داده اند.

از سوی دیگر، وب سایت رسمی سازمان حفاظت محیط زیست نیز از مرگ یک قلاده پلنگ در تربت جام و بر اثر شلیک گلوله خبر داده است. مردم محلی در ارتفاعات روستای «سماخون» در شهرستان تربت جام به لاشه پلنگی برخورد کردند که بر اثر شلیک گلوله کشته شده بود.

در بررسی ماموران گارد اجرایی حفاظت محیط زیست این شهرستان مشخص شد لاشه متعلق به پلنگ نر هشت ساله است که بر اثر اصابت گلوله مجروح شده و پس از طی مسافتی بر اثر خونریزی تلف شده است.

گزارش منابع محلی از الموت نیز از مرگ یک قلاده پلنگ بالغ در منطقه الموت و توسط شکارچیان خبر می دهد. هنوز مسئولان محلی حفاظت محیط زیست این خبر را به صورت رسمی تایید نکرده اند.

از شهرستان پل دختر در استان لرستان نیز از تصادف و مرگ یک قلاده پلنگ در 20 روز گذشته خبر رسیده است. یک قلاده پلنگ دیگر نیز در منطقه سپید دشت استان لرستان بر اثر تصادف کشته شده است.

همچنین در ماه گذشته، اخباری از پیدا شدن لاشه یک قلاده پلنگ نر روی ریل قطار در منطقه درود منتشر شده بود.

لاشه یک پلنگ نیز در شهرستان بابل پیدا شده بود که بر اثر تصادف با خودروهای عبوری کشته شده بود.

به این ترتیب تنها با گذشت 55 روز از سال 1389، دست کم هفت قلاده پلنگ در مناطق مختلف ایران به دلایل مختلف از بین رفته اند.

این در حالی است که سال 1389 عنوان سال «پلنگ» را یدک می کشد و تشکل های مردمی فعال در زمینه حفاظت از حیات وحش تلاش می کنند تا در این سال، با فعالیت های آگاه سازی و آموزشی نسبت به کاهش مخاطرات زیستی پلنگ در ایران اقدام کنند.

 با این حال سازمان حفاظت محیط زیست به عنوان تنها متولی رسمی حفاظت از حیات وحش در ایران اقدام ویژه و خاصی را در سال پلنگ برای حفاظت از این گونه با ارزش انجام نداده است.

طبق برآورد اتحادیه جهانی حفاظت  (IUCN) جمعیت پلنگ در ایران بین 600 تا 900 قلاده است که تقریباً در تمامی مناطق ایران پراکنده هستند.

 هر چند که جمعیت پلنگ در مقایسه با یوزپلنگ (دیگر گربه سان ایران) بسیار بیشتر است اما پلنگ با تهدیدهای بسیار زیادی روبرو است. به عنوان مثال در سال گذشته مرگ بیش از 25 قلاده پلنگ به دلایلی چون شکار، تصادف و مسمومیت با طعمه آلوده گزارش شده است و بعید نیست آمار پلنگ هایی که مرگشان گزارش نشده، بسیار بیشتر از این تعداد باشد.

مشکلات فرهنگی و ترس عمومی در برخی از جوامع محلی از پلنگ یکی از مهمترین علل آمار بالای تلفات پلنگ به دست انسان باشد. با این وجود و به رغم انتشار چنین گزارش هایی، هنوز سازمان حفاظت محیط زیست برنامه ای منسجم برای حفاظت از پلنگ در کشور برگزار نکرده است.

پیش از این اخباری مبنی بر برنامه ریزی برای اجرای طرح حفاظتی پلنگ های ایران و با کمک نهادهای بین المللی از سوی دفتر حیات وحش سازمان حفاظت محیط زیست منتشر شده بود اما به نظر می رسد که این برنامه ریزی تا کنون نهایی نشده است. 

با تشكر از اطلاع رساني سايت تبيان

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 مرداد1389 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |

تقویم  

محلی

مازندراني ها سال اين گاهشماري را از
« اركه ما» ( آذرماه ) آغاز و به « اونما» ( آبان ماه ) ختم مي كنند. پنج روز « پيتك » را هم به پايان « اونما» مي افزايند و
هر يك از ماهها را به ترتيب زير چنين مي خوانند: اركما ( آذرماه ) دما يا ديما ( دي ماه ) وهمن ما ( بهمن ماه ) نوروز ما
 يا نرزما يا عيدما ( اسفندماه) سيوما يا فردين ما ( فروردين ماه ) كرچ ما يا ك'رچ ما ( ارديبهشت ماه ) هر ما ( خرداد ماه )
 تيرما ( تير ماه ) مردال ما يا ملارما ( مرداد ماه ) شرويرما يا شروين ما ( شهريور ماه ) ميرما ( مهرماه ) اونما ( آبانماه )
 نظير اين گاه شماري را « امير تيمور قاجار » در زمان محمدشاه قاجار ، در كتاب « نصاب طبري » زير عنوان
 « اسامي ماههاي فرس » چنين ياد كرده است : سيوماه و كرچ و هره ماه تير دگر هست مردال و شروين مير چه اونه ماه
 واركه ماه است و دي ز پي وهمن و هست نوروز اخير پتك را بدان خسمه زائده به آئين هرگز صغير و كبير مازندراني ها
 نخستين روز هر ماه را« مارماه » مي نامند و در سپيده دم آن در هر خانه مرد يا زن يا كودكي خوش قد پا به  آستانه خانه
ميگذارد تا به آن خانواده ، آن ماه تا آخرين روز هايش خوش بگذرد. نيز در روز « مارما» هر ماه داد و ستد نميكنند و چيزي
 به كسي نمي دهند يا نمي بخشند و چنين كارهايي را بدشگون مي پندارند. چگونگي هواي هر روز از پنج روز پيتك را
 نشانه اي از هواي ماهي از پنج ماه پس از آن مي دانند. اگر هواي نخستين روز پيتك آفتابي باشد هواي روزهاي
 « اركما» را هم آفتابي مي پندارند. يا اگر هواي دومين روز آن باراني باشد ، هواي « دما» را باراني مي دانند،بهمين گونه
چگونگي « وهمن ما» و »« فردين ما» و « نوروزما» مي انگارند. همچنين هواي هر يك از روزهاي طاق « كرچما» را تا
چهاردهم، يعني روزهاي اول و سوم و پنجم .سيزدهم ، كه جمله هفت روز مي شود، نشانهاي از هواي روزهاي
« كرچما» و شش ماه ديگر سال مي دانند. مثلا اگر آسمان روز اول « كرچما» گرفته و باراني شود ، هواي سراسر ماه
«كرچما» را گرفته و باراني مي پندارند. يا اگر هواي روز سوم آن باز و آفتابي شود، هواي تمام روزهاي ماه « هر ما»
را باز و آفتابي خواهند دانست. بهمين طريق هواي روزهاي پنجم و هفتم و سيزدهم را نشانه هائي از براي هواي
ماه هاي «تيرما » « مردال ما» و ..« اونما» مي انگارند اين هفت روز از « كرچما» را « كرچ در» مي نامند و در اين روزها
 گلكاري نمي كنند، تن نمي شويند، موي سر و چهره نمي تراشند و پشم گوسفند و موي بز نمي چينندو چون معتقدند
 كه : اگر گلكاري بكنند مار درخانه شان آشكار خواهد شد و آشيانه و تخم گذاري خواهد كرد. اگر موي سر بتراشند يا
تن بشويند ، موي سر و تن و چهره شان سفيد مي شود و مي ريزد. اگر پشم گوسفند يا موي بز را بچينند، بيماري
 و بلا در دام مي افتد.
* * *
آغاز تاريخ تبري همزمان با سال 31هجري است.پس از در گذشت يزدگرد سوم،اسپهبد گيل ژاماسبي پادشاه تبرستان
براي آيين نياكان خود پرچم استقلال برافراشت از آن زمان تاريخ نوين مازندران پس از ظهور و گسترش اسلام در اين
سرزمين آغاز گشت هر سال تبري به چهار بخش،بهار،تابستان،پائيز،زمستان تقسيم مي شود هر سال داراي دوازده ماه
 است و هر ماه سي روز مي باشد كه به اضافه پنج روز پتك مي شود.در سال چهارم يك روز به پتك افزوده مي شود و نام آن
شيشك استآغاز هر سال تبري از نخستين روز از فردينه ماه يعني برابر با3 مرداد ماه شمسي و25جولاي ميلادي است

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 مرداد1389 توسط یاسر شریعتمدار طالقانی |

اسلایدر