
تو مه جان ماره ته دا بمیرم همش سبزه زاره ته دا بمیرم
اگه دنیا سوز و سرما بوو همیشه بهاره ته دا بمیرم
نه نه ماه و نه روز تا که گت بووم ته مِر بی قراره ته دا بمیرم
اته راحت خو تنه آرزو تو شو زینّه داره ته دا بمیرم
اته دل به پش تو نخارده غذا همش لقمه خواره ته دا بمیرم
ته دس مشت اوله ته دوش وچه همش فکر کاره ته دا بمیرم
ته کار و ته زحمت چه بی منّته خب پرستاره ته دا بمیرم
جان مارا ته کشه ی خوی دا مه دلّ قراره ته دا بمیرم
خبی وینه بیه ته ور قرض گیرن چونکه انّه خاره ته دا بمیرم
همه ی غم و غصه ره دارنه دل کوی استواره ته دا بمیرم
تَ فرق نکنه و چه خار و بد چنّه با وقاره ته دا بمیرم
تِ ارمون اینه جمع بوون وچیله همه ی غمخواره ته دا بمیرم
اگه پر دنیّوو خنّه ی امید تو هم پرو ماره ته دا بمیرم
ته شرمنده مِ چی بوام جان مار تو چشم انتظاره ته دا بمیرم
بهشتم ته مزّ کچیک و کمه تو پره براره ته دا بمیرم
جلالیِّ ارمون اینه نوینه و چه ی بی ماره ته دا بمیرم

محله تن خسته وه بلوی بی دسه وه
ت: تن دهکده خسته و رنجور بود همچون بیلچه بدون دسته بود
یاد بیموئه نرزما بیست و شش با صفا
ت: نوروزماه قدیم به یادم آمد خصوصا صفای روز بیست و ششم آن

بونه ناری ناری کا دال و خال و پیلکا
ت: شعر آن روز را اینگونه خواندم ناری ناری ناری کا دال و خال و پلیکا(سفال)
خاله ته خرزا بیمو پار بورده اسا بیمو
ت: خاله خواهرزاده ات آمده است پارسال رفته و الان برگشته است
خرزا خان بابا بیمو لینگ پی تسا بیمو
ت: خواهرزاده ات خان بابا با پای برهنه آمده است
خالوک سال دوسوه مار و خاخر و کَس وه
ت: پیشانی خاله (با کلاه مخمل زیبا) بسته بود چون مادر و خواهر و آشنای ما بود

داد کردمه خالوک گته چیه جان گوگ
ت: هر وقت صدایش می زدم خاله می گفت جان دلبندم
و جان گوگ سراوشت دشت محل ویه مشت
ت: از جانی که جواب می داد لبریز بود و دهکده پر می شد
داد بزومه خاله ره پارپیرار محله ره
ت: خاله را صدا زدم گذشته دهکده یادم آمد

خالوک کمر وله عزرائیل مطله
ت: کمر خاله خم شده است گویی که منتظر ملک الموت نشسته است
هنیشتوه باری سر کم کم بوردم و ور
ت: بسوی سکوی دیوار خانه رفته و نشست کم کم من به کنار او رفتم

بعیمه خالوک نساء و دل خیله تفاء
ت: دیدم که همان خاله نساء مهربان قدیم است و دلش بسیار گرفته و پر است

خالوک چنه پیر بوه پیر زمینگیر بوه
ت: خاله چقدر پیر شده است! پیر زمین گیر شده است!
و چش سو کم بوه و دل پر غم بوه
ت: نور چشمانش کم شده است دلش لبریز غم شده است
یاد پارپیرار خشه خب نوینه شه پشه
ت: با یادآوری گذشته ها خوش است اما خوب جلوی پایش را نمی بیند
خاله بو چار تا خور چی بیموئه شمی سر
ت: خاله جان از چند نفر خبر بده بگو چه بر سر شما آمده است

بو عمه باجی کووه مشدی و حاجی کو وه؟
ت: بگو عمه باجی کجاست؟ مشهدی و حاجی دهکده کجایند؟
که داشتوه این گمون عمه بدری نر جهون
ت: چه کسی گمان می کرد که عمه بدری و نارجهان
خاله ننه ناز خاتون یته محل دنیوون
ت: خاله ننه و نازخاتون هیچکس در ده نباشد ...

اشعاری از پارپیرار2-فرهود جلالی کندلوسی- اسفندماه 1380
واژهٔ «یلدا» ریشهٔ سریانی دارد و بهمعنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکستناپذیر مینامند.[۱] ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانستهاست.[۲] پیشینهٔ جشن یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل میداد و در طول سال با سپری شدن فصلها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیتهای خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند. آنان ملاحظه میکردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند میشود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکشاند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاهترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شبها کوتاهتر میشوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.[۳] بدینسان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع میشد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده میکند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۴] در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شدهاست و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است.[۵] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است: «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شبهاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل میکند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک میباشد و بعضی گفتهاند شب یلدا یازدهم جدی است.»[۶] تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانیترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر میپاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا میرسید، آتش میافروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر میآوردند و خوانی ویژه میگستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوههای خشک در سفره مینهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوههای تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار میشد.[۷] در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده میشد. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوههای البرز به انتظار باززاییده شدن خورشید مینشستند. برخی در مهرابهها (نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول میشدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را میخوانند که دعای شکرانه نعمت بودهاست. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ میخواندند و به استراحت میپرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز مینامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسانها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده میپوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام میگرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز میدانستند و در جبههها رعایت میکردند و خونریزی به طور موقت متوقف میشد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار میکشیدند که نمیخواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ میشمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما مینگریستند و در خورروز در برابر آن میایستادند و عهد میکردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند. تأثیر یلدا در جشنهای دیگر اقوام محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته است و کریسمس به عنوان آمیزهای از جشنهای ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.[۸] هنگام توسعهٔ آیینهای رازآمیز در اروپا و سرزمینهای تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام مینهادند. این جشن تا هفت روز ادامه مییافت و انقلاب زمستانی را شامل میشد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده میکردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع میشد. هنگام عید ساتورنالیا، رومیها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی بردهها مینمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمینهای تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن میگرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه مییافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید میدانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و بهخصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود همچنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان مینامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت، نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته میشود روز غسل تعمید مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن میگیرند.[۹] تاریخدانان، تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمیدانند. فرانتس کومون، باستانشناس بلژیکی و بنیانگذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) میدانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادلهبرانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده است.[۱۰] در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار میشده است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پایکوبی میپرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی میداشتند. همچنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده میکردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده است. در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگداشت خداوند خورشید بوده است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، مینامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شدهاست و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشههای یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی ماندهاست از مهمترین این جشنهای میتوان به جشن ساتورن اشاره کرد. در قسمتهایی از روسیهٔ جنوبی، هماکنون جشنهای مشابهی بهمناسبت چله برگزار میشود. این آیینها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازیهای محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجرهها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانهخوانی و رقص و آواز و مهمتر از همه قربانی کردن جانوران از آیینهای ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیینهای شبهای جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیینها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم میخورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند. یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار میکنند و با روشنکردن شمع به نیایش میپردازند. آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکلگشا میخورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند میگذرانند و در خانوادههای تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد. نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته میشود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد میگردد و آیینهایی ویژه در آن روز برگزار میشود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده میشود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار میمانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم میدارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند. در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمین میگذاشتند و با جامهای سپید به صحرا میرفتند و بر فرشی سپید مینشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ بردهها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بهسان دیگران زندگی میکردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانهای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقیمانده میوههایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات میخوردند و دور هم گرد هیزم افروخته مینشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متلگویی که نوعی شعرخوانی و داستانخوانی است در قدیم اجرا میشدهاست به این صورت که خانوادهها در این شب گرد میآمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف میکردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوهها که اغلب دانههای زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب میشوند که انسانها با توسل به برکتخیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکتآور میکنند و نیروی باروی را در خویش افزایش میدهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب بهشمار میروند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آیندهگویی میکنند. استان آذربایجان (شرقی و غربی) در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازهعروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانهها را تزئین میکنند و شالهای قرمزی را اطرافش میگذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین میکنند و به خانهٔ عروس میبرند. استان مازندران در مازندران شب یلدا بسیار با اهمیت و گرامی داشته میشود. در این شب همه مردم به خانه پدر بزرگها و مادر بزرگها رفته و ضمن دور هم نشینی و خواندن فال حافظ و فردوسی خوانی به خوردن تنقلات و میوه جات خصوصا" انار و هندوانه و ازگیل میپردازند و با خوردن و نوشیدن و شنیدن صحبتها و داستانهای بزرگترها شب را به صبح می رسانند و معتقدند که صبح بعد از یلدا روز پیروزی خورشید بر سیاهی و تاریکیها است. استان فارس سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاجها و خرما و رنگینک برای گرم مزاجها موجود است. حافظخوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازیهاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چلهنشینان شدهاست. استان همدان همدانیها فالی میگیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق مینشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر میخواند. دختر بچهای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن میزند و مهمانها بنا به ترتیبی که نشستهاند شعرهای پیرزن را فال خود میدانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقهاست در این شب خورده میشود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده میشود که از معمولترین خوراکیهای موجود در ابن استان هاست. استان خراسان در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است. یکی از آیینهای ویژه شب یلدا در استان خراسان رضوی و خراسان جنوبی برگزاری مراسم «کف زدن» است. در این مراسم ریشه گیاهی به نام چوبک را که در این دیار به «بیخ» مشهور است، در آب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به نام «تغار» میریزند. مردان و جوانان فامیل با دستهای از چوبهای نازک درخت انار به نام «دسته گز» مایع مزبور را آنقدر هم میزنند تا به صورت کف درآید و این کار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع مزبور کف کند. کف آماده شده با مخلوط کردن شیره شکر آماده خوردن شده و پس از تزیین با مغز گردو و پسته برای پذیرایی مهمانان برده میشود. در این میان گروهی از جوانان قبل از شیرین کردن کفها با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان میافزایند. استان اردبیل در اردبیل رسم است که خانواده ها شب یلدا دور هم جمع می شوند و تا پاسی از شب با هم شب نشینی می کنند.هنداونه.انار.پرتقال.تخمه.ماهی پلو و... از جمله خوراکی هایی است که در استان اردبیل مرسوم هست. استان گیلان در گیلان هندوانه را حتماً فراهم میکنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمیکند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنیهایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه میشود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره میریزند، خمره را پر از آب میکنند و کمی نمک هم به آن میافزایند و در خم را میبندند و در گوشهای خارج از هوای گرم اتاق میگذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه میشود. آوکونوس در اغلب خانههای گیلان تا بهار آینده یافت میشود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون میآورند و آن را با گلپر و نمک در سینهکش آفتاب میخورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل). در گیلان در خانوادههایی که در همان سال پسرشان را داماد یا نامزد کردهاند رسم است که طبقی برای خانواده نوعروس میفرستند. در این طبق میوهها و خوراکیها و تنقلات ویژه شب چله به زیبایی در اطراف آراسته میشود و در وسط طبق هم یک ماهی بزرگ (معمولا ماهی سفید) تازه و خام همراه با تزیین سبزیجات قرار میگیرد که معتقدند باعث خیر و برکت و فراوانی روزی زوج جدید و همچنین سلامت و باروری نوعروس میگردد.[نیازمند منبع] استان کرمان مردم کرمان تا سحر انتظار میکشند تا از قارون افسانهای استقبال کنند. قارون در لباس هیزمشکن برای خانوادههای فقیر تکههای چوب میآورد. این چوبها به طلا تبدیل میشوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه میآورند. استان قزوین مردم استان قزوین نیز همچون دیگر هموطنان ایرانی، این آیین کهن را با رفتن به خانه بزرگترها میگذرانند. به عقیده بزرگترها آوردن میوههای مختلف خشک و تر و میوههای سرخ فام که به "شب چره" معروف است، همراه با خوراکیهای دیگر شگون داشته و زمستان پر برکتی را نوید میدهد. در بعضی مواقع که مادر بزرگها در آوردن تنقلات تاخیر میکنند کوچکترها شعر "هر که نیارد شب چره - انبارش موش بچره" سر میدهند، که مادربزرگ در آوردن "شب چره" تعجیل میکند. دراین شب اغلب مردم قزوین با خوردن سبزی پلو با ماهیدودی و سپس هندوانه، انار، انواع تنقلات از جمله کشمش، گردو، تخمه، آجیل مشگلکشا و انجیر خشک، شب نشینی خود را به اولین صبح زمستانی گره میزنند. به عقیده مادر بزرگهای قزوینی اگر دراین شب ننه سرما گریه کند باران میبارد، اگر پنبههای لحاف بیرون بریزد برف میآید و اگر گردنبند مراوریدش پاره شود تگرگ میآید. یکی دیگر از آداب و رسوم "شب یلدا" فرستادن "خونچه چله" از سوی داماد به عنوان هدیه زمستانی برای عروس است. در این خونچه برای عروس پارچه، جواهر، کلهقند و هفت نوع میوه مثل گلابی هندوانه، خربزه، سیب، به با تزئینات خاصی فرستاده میشود. خوراکیها انار و هندوانه جزو مهم ترین ملزومات شب یلدا هستند. همچنین اجیل شب یلدا نیز در ایران طرفدار بسیاری را دارد . شب یلدا واژهٔ «یلدا» ریشهٔ سریانی دارد و بهمعنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکستناپذیر مینامند.[۱] ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانستهاست.[۲] پیشینهٔ جشن یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل میداد و در طول سال با سپری شدن فصلها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیتهای خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند. آنان ملاحظه میکردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند میشود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکشاند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاهترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شبها کوتاهتر میشوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.[۳] بدینسان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع میشد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده میکند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۴] در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شدهاست و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است.[۵] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است: «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شبهاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل میکند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک میباشد و بعضی گفتهاند شب یلدا یازدهم جدی است.»[۶] تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانیترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر میپاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا میرسید، آتش میافروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر میآوردند و خوانی ویژه میگستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوههای خشک در سفره مینهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوههای تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار میشد.[۷] در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده میشد. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوههای البرز به انتظار باززاییده شدن خورشید مینشستند. برخی در مهرابهها (نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول میشدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را میخوانند که دعای شکرانه نعمت بودهاست. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ میخواندند و به استراحت میپرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز مینامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسانها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده میپوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام میگرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز میدانستند و در جبههها رعایت میکردند و خونریزی به طور موقت متوقف میشد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار میکشیدند که نمیخواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ میشمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما مینگریستند و در خورروز در برابر آن میایستادند و عهد میکردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند. تأثیر یلدا در جشنهای دیگر اقوام محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته است و کریسمس به عنوان آمیزهای از جشنهای ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.[۸] هنگام توسعهٔ آیینهای رازآمیز در اروپا و سرزمینهای تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام مینهادند. این جشن تا هفت روز ادامه مییافت و انقلاب زمستانی را شامل میشد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده میکردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع میشد. هنگام عید ساتورنالیا، رومیها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی بردهها مینمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمینهای تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن میگرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه مییافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید میدانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و بهخصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود همچنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان مینامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت، نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته میشود روز غسل تعمید مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن میگیرند.[۹] تاریخدانان، تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمیدانند. فرانتس کومون، باستانشناس بلژیکی و بنیانگذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) میدانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادلهبرانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده است.[۱۰] در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار میشده است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پایکوبی میپرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی میداشتند. همچنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده میکردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده است. در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگداشت خداوند خورشید بوده است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، مینامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شدهاست و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشههای یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی ماندهاست از مهمترین این جشنهای میتوان به جشن ساتورن اشاره کرد. در قسمتهایی از روسیهٔ جنوبی، هماکنون جشنهای مشابهی بهمناسبت چله برگزار میشود. این آیینها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازیهای محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجرهها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانهخوانی و رقص و آواز و مهمتر از همه قربانی کردن جانوران از آیینهای ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیینهای شبهای جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیینها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم میخورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند. یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار میکنند و با روشنکردن شمع به نیایش میپردازند. آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکلگشا میخورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند میگذرانند و در خانوادههای تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد. نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته میشود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد میگردد و آیینهایی ویژه در آن روز برگزار میشود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده میشود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار میمانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم میدارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند. در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمین میگذاشتند و با جامهای سپید به صحرا میرفتند و بر فرشی سپید مینشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ بردهها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بهسان دیگران زندگی میکردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانهای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقیمانده میوههایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات میخوردند و دور هم گرد هیزم افروخته مینشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متلگویی که نوعی شعرخوانی و داستانخوانی است در قدیم اجرا میشدهاست به این صورت که خانوادهها در این شب گرد میآمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف میکردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوهها که اغلب دانههای زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب میشوند که انسانها با توسل به برکتخیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکتآور میکنند و نیروی باروی را در خویش افزایش میدهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب بهشمار میروند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آیندهگویی میکنند. استان آذربایجان (شرقی و غربی) در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازهعروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانهها را تزئین میکنند و شالهای قرمزی را اطرافش میگذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین میکنند و به خانهٔ عروس میبرند. استان مازندران در مازندران شب یلدا بسیار با اهمیت و گرامی داشته میشود. در این شب همه مردم به خانه پدر بزرگها و مادر بزرگها رفته و ضمن دور هم نشینی و خواندن فال حافظ و فردوسی خوانی به خوردن تنقلات و میوه جات خصوصا" انار و هندوانه و ازگیل میپردازند و با خوردن و نوشیدن و شنیدن صحبتها و داستانهای بزرگترها شب را به صبح می رسانند و معتقدند که صبح بعد از یلدا روز پیروزی خورشید بر سیاهی و تاریکیها است. استان فارس سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاجها و خرما و رنگینک برای گرم مزاجها موجود است. حافظخوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازیهاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چلهنشینان شدهاست. استان همدان همدانیها فالی میگیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق مینشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر میخواند. دختر بچهای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن میزند و مهمانها بنا به ترتیبی که نشستهاند شعرهای پیرزن را فال خود میدانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقهاست در این شب خورده میشود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده میشود که از معمولترین خوراکیهای موجود در ابن استان هاست. استان خراسان در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است. یکی از آیینهای ویژه شب یلدا در استان خراسان رضوی و خراسان جنوبی برگزاری مراسم «کف زدن» است. در این مراسم ریشه گیاهی به نام چوبک را که در این دیار به «بیخ» مشهور است، در آب خیسانده و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به نام «تغار» میریزند. مردان و جوانان فامیل با دستهای از چوبهای نازک درخت انار به نام «دسته گز» مایع مزبور را آنقدر هم میزنند تا به صورت کف درآید و این کار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع مزبور کف کند. کف آماده شده با مخلوط کردن شیره شکر آماده خوردن شده و پس از تزیین با مغز گردو و پسته برای پذیرایی مهمانان برده میشود. در این میان گروهی از جوانان قبل از شیرین کردن کفها با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان میافزایند. استان اردبیل در اردبیل رسم است که خانواده ها شب یلدا دور هم جمع می شوند و تا پاسی از شب با هم شب نشینی می کنند.هنداونه.انار.پرتقال.تخمه.ماهی پلو و... از جمله خوراکی هایی است که در استان اردبیل مرسوم هست. استان گیلان در گیلان هندوانه را حتماً فراهم میکنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمیکند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنیهایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه میشود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره میریزند، خمره را پر از آب میکنند و کمی نمک هم به آن میافزایند و در خم را میبندند و در گوشهای خارج از هوای گرم اتاق میگذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه میشود. آوکونوس در اغلب خانههای گیلان تا بهار آینده یافت میشود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون میآورند و آن را با گلپر و نمک در سینهکش آفتاب میخورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل). در گیلان در خانوادههایی که در همان سال پسرشان را داماد یا نامزد کردهاند رسم است که طبقی برای خانواده نوعروس میفرستند. در این طبق میوهها و خوراکیها و تنقلات ویژه شب چله به زیبایی در اطراف آراسته میشود و در وسط طبق هم یک ماهی بزرگ (معمولا ماهی سفید) تازه و خام همراه با تزیین سبزیجات قرار میگیرد که معتقدند باعث خیر و برکت و فراوانی روزی زوج جدید و همچنین سلامت و باروری نوعروس میگردد.[نیازمند منبع] استان کرمان مردم کرمان تا سحر انتظار میکشند تا از قارون افسانهای استقبال کنند. قارون در لباس هیزمشکن برای خانوادههای فقیر تکههای چوب میآورد. این چوبها به طلا تبدیل میشوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه میآورند. استان قزوین مردم استان قزوین نیز همچون دیگر هموطنان ایرانی، این آیین کهن را با رفتن به خانه بزرگترها میگذرانند. به عقیده بزرگترها آوردن میوههای مختلف خشک و تر و میوههای سرخ فام که به "شب چره" معروف است، همراه با خوراکیهای دیگر شگون داشته و زمستان پر برکتی را نوید میدهد. در بعضی مواقع که مادر بزرگها در آوردن تنقلات تاخیر میکنند کوچکترها شعر "هر که نیارد شب چره - انبارش موش بچره" سر میدهند، که مادربزرگ در آوردن "شب چره" تعجیل میکند. دراین شب اغلب مردم قزوین با خوردن سبزی پلو با ماهیدودی و سپس هندوانه، انار، انواع تنقلات از جمله کشمش، گردو، تخمه، آجیل مشگلکشا و انجیر خشک، شب نشینی خود را به اولین صبح زمستانی گره میزنند. به عقیده مادر بزرگهای قزوینی اگر دراین شب ننه سرما گریه کند باران میبارد، اگر پنبههای لحاف بیرون بریزد برف میآید و اگر گردنبند مراوریدش پاره شود تگرگ میآید. یکی دیگر از آداب و رسوم "شب یلدا" فرستادن "خونچه چله" از سوی داماد به عنوان هدیه زمستانی برای عروس است. در این خونچه برای عروس پارچه، جواهر، کلهقند و هفت نوع میوه مثل گلابی هندوانه، خربزه، سیب، به با تزئینات خاصی فرستاده میشود. خوراکیها انار و هندوانه جزو مهم ترین ملزومات شب یلدا هستند. همچنین اجیل شب یلدا نیز در ایران طرفدار بسیاری را دارد . واژهٔ «یلدا» ریشهٔ سریانی دارد و بهمعنای «ولادت» و «تولد» است. منظور از تولد، ولادت خورشید (مهر/میترا) است. رومیان آن را ناتالیس آنایکتوس یعنی روز تولد مهر شکستناپذیر مینامند.[۱] ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانستهاست.[۲] پیشینهٔ جشن یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل میداد و در طول سال با سپری شدن فصلها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیتهای خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند. آنان ملاحظه میکردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند میشود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکشاند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاهترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شبها کوتاهتر میشوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.[۳] بدینسان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع میشد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده میکند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۴] در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شدهاست و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است.[۵] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است: «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شبهاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل میکند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک میباشد و بعضی گفتهاند شب یلدا یازدهم جدی است.»[۶] تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانیترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر میپاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا میرسید، آتش میافروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر میآوردند و خوانی ویژه میگستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوههای خشک در سفره مینهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوههای تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار میشد.[۷] در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده میشد. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوههای البرز به انتظار باززاییده شدن خورشید مینشستند. برخی در مهرابهها (نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول میشدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را میخوانند که دعای شکرانه نعمت بودهاست. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ میخواندند و به استراحت میپرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز مینامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسانها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده میپوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام میگرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز میدانستند و در جبههها رعایت میکردند و خونریزی به طور موقت متوقف میشد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار میکشیدند که نمیخواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ میشمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما مینگریستند و در خورروز در برابر آن میایستادند و عهد میکردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.
ادامه مطلب



شتر صبور








بابا جان باز سلام
ای پدر جان! منم زهرایت، دختر کوچک تو
ای امید من و ای شادی تنهایی من
به خدا این صدمین نامه بوَد
از چه رو هیچ جوابم ندهی؟
یاد داری که دم رفتن تو، دامنت بگرفتم
من به تو می گفتم: پدر این بار نرو، پدر این بار نرو
من همان روز بله فهمیدم، سفرت طولانیست
از چه رو ای پدرم، تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی
به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم، به خدا قلب من آزرده شده
چند سال است که من منتظرم
هر صدایی که ز در می آید، همچو مرغی مجروح، پا برهنه سوی در تاخته ام
بس که عکست به بغل بگرفتم
رنگ از روی من و عکس چو ماهت رفته ست
من و داداش رضا، برسر عکس تو دعوا داریم
او فقط عکس تو را دیده پدر، با جمال تو سخن می گوید
مادرم از تو برایش گفته، او فقط بوی پدر را ز لباست دارد
بس که پیراهن تو بوییده، بس که در حال دعا، رو به سجادۀ تو اشک فشان نالیده
طاقتش رفته دگر، پای او سست شده، دل او بشکسته
به خدا خسته شدیم، به خدا خسته شدیم
پدرم گر توبیایی به خدا، من زتو هیچ تقاضا نکنم
لحظه ای از پیشت، جای دیگر نروم
هر چه دستور دهی، من بلافاصله انجام دهم
همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم
جان زهرا برگرد، جان زهرا برگرد
دائماً می گویم : مادرم!، هر که رفته ست سفر برگشته
پدر دوست من، پدر همسایه، پدران دیگر، پس چرا او سفرش طولانیست
او کجا رفته مگر؟ او که هرگز دل بی مهر نداشت
او که هر روز مرا می بوسید، اوکه می گفت برایش به خدا، دوری از ما سخت است
پس چرا دیر نمود؟
آری من می دانم، که چرا غمگین است
علت تاخیرش، من فقط می دانم
آخر آن موقع ها، حرف قرآن وخدای و دین بود
کربلا بود و هزاران عاشق؛ همۀ مسئولین، چون رجایی و بهشتی بودند
حرف یکرنگی بود، ظاهر و باطن افراد زهم فرق نداشت
همۀ خواهرها زیر چادر بودند، صحبت از تقوا بود، همه جا زیبا بود
پارک هم بوی شهادت می داد، جای رقص و آواز، همه جا صوت دعا می آمد
کوچه ها راست و مردم همه راست، همگی رو به خدا، همه خطها روشن، خوب و خوانا بودند
حرف از ایمان بود، حرف از تقوا بود
اما امروز پدر، درد دل بسیار است
همۀ آنچه به من می گفتی رنگ دیگر دارد، یا بسی کمرنگ است
من که می ترسم تنها به خیابان بروم
مادرم می ترسد، او به من می گوید
در خیابان خطر است، بر سر بعضی ها چادری پیدا نیست
مویشان بیرون است، همه عینک دارند
به نظر می آید چشمشان معیوب است، راهشان پیدا نیست
خط کج گشته هنر، بی هنرها همگی خوب و هنرمند شده ند
کج رَوی محبوب است، در مجالس و سخنرانی ها جای زیبای شهیدان خالیست
یا اگر هست از آن بوی ریا می آید
نام های شهدا، یک یک از روی اماکن، همه بر می دارند
از دل غمزدۀ ما همگی بی خبرند؛ یا نه بهتر گویم
بر روی اشک یتیمان شهید، جُنگ شادی دارند
سرقت مال عمومی هنر است، حرف از آزادیست، حرف از رابطه با آمریکاست
آری من می دانم، علت غصه و اندوه تو بابا این است
پدرم من این بار می نویسم، که اگر باز گشتن ز برایت سخت است، ما بیاییم برت
تو فقط آدرست را بنویس در کجا منزل توست
مادرم می داند
او به من می گوید : پدرت پیش خداست، در بهشتی زیبا
با همه همسفرانش آنجاست ، خانه اش هم زیباست
حضرت خامنه ای هم می گفت (اللهم صل علی محمد و ال محمد)
دخترم غصه نخور، پدرت خندان است دوستت می دارد
تو اگر گریه کنی پدرت هم به خدا می گرید
همه شب لحظه خواب، پدرت می آید صورتت می بوسد، دست بر روی سرت می کشد او
من از آن لحظه دگر، شاد و خوشحال شدم
از خدا می خواهم تا که جان در تنم است، تا حیاتی باقیست رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود
چهرۀ زیبایش چون جمال مه تو، شاد و پر خنده بود
من به تو قول دهم، که دگر از این پس این همه اشک غم از دیده نریزم بابا
همچو مادر دیگر از فراغ رویت نیمه شب نوحه و زاری نکنم
تو فقط ای پدرم، از خدایت بطلب که من و مادر و این امت اسلامی ما، همگی چون تو پدر
راه ما راه شهیدان باشد، دائماً برسر ما سایه رهبر و قرآن باشد
پدرم خندان باش
من به تو مفتخرم، من به تو مفتخرم




باتشکر از حسن سلیقه جناب آقای عبدالحسين کلهرنيا گلکار
جشن تیرگان ( تیرماه سیزده شو ) بر همه ایرانیان ، خصوصا مازنی ها مبارک باد .
به روز تير و مه تير ، عزم شادي کن که از سپهر ترا فتح و نصرت آمد تير
این جشن آئینی و بزرگ ،که مصادف با دوازدهم آبان ماه در تقویم شمسی ( سیزهم تیرماه در تقویم طبری یا به عبارتی روز تیر از ماه تیر در تقویم طبری ) می باشد ، بنا به روایات ، بازمانده از جشن و پایکوبی مردم ایران و خاصه طبرستان است ، بواسطه مجاهدت آرش کمانگیر در انداختن تیر از کمان و تعیین حدود و سرحد ایران و توران .
پس از کش و قوسهای فروان و جنگ و جدل بین منوچهر شاه و افراسیاب ، و به تبع آن هزیمت منوچهر شاه به نواحی آمل و عجز افراسیاب از شکست قطعی منوچهر شاه ، ناگزیر ، به صلح تن داده و مقرر می گردد که تیراندازی از سپاه ایران زمین ، با پرتاب تیری از فراز کوه های رویان ، مرز بین دو کشور را مشخص کند ، که هر آن کجا که تیر برزمین نشست و یا اصابت کرد ، مورد توافق دو پادشاه است .
از سپاه ایران ، آرش کمانگیر که صاحب آوازه بود در کمانگیری ، قبول مسئولیت کرده ، و چنان زهی از کمان می کشد ، که پس از پرتاب تیر ، بدنش از فشار وارده تکه تکه می گردد ، و آن تیر که از کوه رویان پرتاب کرد ، یک هزار فرسنگ ره پیمود و در اقصای خراسان ، میان فرغانه و تخارستان بر درخت گردویی نشست . هر چند غم شهادت آرش کمانگیر بر دل مردم سنگین می آمد ، اما مردم آن روز به دلیل پایان یافتن جنگی دوازده ساله و خروج افراسیاب و لشگر خونریزش به شادی و رقص و پایکوبی پرداخته و تا کنون نیز به پاسداشت این روز عظیم می پردازند .
در آنجاكه ناوك شود جاي گير ..........از اينجا بود ملك قسمت پذير
پس آرش سوي قبضه بازيد دست .........كمانرا بماليد و بگشاد شست
بينداخت تير و به پيمود گام ..........بر ايشان جهان ختم شد والسلام ..
مراسم ویژه تیرماه سیزده شو :
لال بازی :
یکی از رسوم ویژه ی این شب است ؛ شگون چوب خوردن از لال نیز از دیگر مراسم مخصوص این جشن است، به گونهای که در برخی از شهرها این مراسم به « لال شو = لال شب » معروف است. بدین ترتیب که شخصى که او را خوشقدم مىدانند، در این شب با لباس مبدل، دستمالی به سر بسته و صورتش را سیاه میکند و مانند لالها با کسی حرف نمیزند و چند نفر او را همراهی می کنند. این شخص که او را لال، لال مار و لال شیش میگویند با همراهی چند نفر وارد خانههای محل میشود و با چوب و ترکهای ( شوش یا شیش ) که از درخت داغداغان (تهدانه) در دست دارد ، ضربهای به ساکنان خانه میزند. او ( لال ) مخصوصاً به سراغ زنان نازا، حیوانات اهلی نازا، دختران شوهر نکرده، و درختان بی میوه می رود و با ترکه به آنها می زند. یک نفر از حاضران پا در میانی کرده و ضمانت می کند که مثلا : این زن یا آن درخت یا آن دختر را نزن. من ضمانت می کنم که باردار شود، میوه بدهد، به خانه شوهر رود. صاحب خانه ها، به آنان شیرینی، گندم برشته، برنج، گردو یا خوراکی دیگر می دهند و آمدن لال را به خانه و کاشانه خود به فال نیک می گیرند و باور دارند که «لال»هر کس را بزند تا سال دیگر مریض نمیشود در بعضی از نقاط مازندران پس از رفتن لال، صاحب خانه ترکه " توت شیشک " را ( که لال در همه ی خانه ها می گذارد) در بـین چوب های سقـف خانه گذاشته و معـتـقدند که برکت بام را زیاد و حیوانات موذی مثل موش و سوسک و ... را دفع می کند. در حین انجام این مراسم کسى نباید صحبت کند، زیرا جریمه مىشود.
يكي از مراسمي كه در اين جشن قابل اهميت است امير خواني و فال حافظ و اجراي موسيقي مي باشد .امير خواني را معمولا پيران دهكده و يا كساني كه از صداي خوبي برخوردار باشند اشعاري را از امير پازواري به صورت تك خوان و يا همخواني ني و آواز در گوشه هايي از رديف دشتي در دستگاه شور موسيقي ايراني اجرا مي كنند .
همنوازي سرنا و دهل از بعد از ظهر روز جشن شروع و تا پاسي از شب گذشته ادامه دارد.نواختن لـلـه وا (ني محلي)بخش مهمي ازاين جشن را به خود اختصاص مي دهد .
از رسم های دیگر تیرما سیزه شو فال گرفتن با دیوان حافظ است که در شهرها، روستاها و تقریباً همه خانه ها - حتی اگر لال هم به خانه نیاید - مرسوم است. در این شب ، برای همهً حاضران فرصتی است که خوب و بد نیت خود را از حافظ، که " به شاخ نبات " قسمش داده اند، جویا شوند. در روستاها و خانواده هایی که " حافظ خوان " نباشد، حاضران با دوبـیـتی خواندن، فال می گیرندودر بعضی جاها نیز مردم هر خانه دور هم جمع می شوند و به نقل داستان ها و قصه ها می پردازند
همچنين در روستاها نيز در غروب اين روزجوانان هم با در دست داشتن تركه اي بلندكه كيسه اي به انتهاي آن بسته شده است همراه كودكان به در خانه ها رفته وبا سر صدا وكوبيدن چوب به در خانه ها ولال بازي از صاحب خانه تقاضاي هديه مي كنند وبه آنها پول ,ميوه وشيريني داده مي شودودركوچه هابه همراه لال شروع به حركاتي موزون وخواندن اشعارمي نمايد.
آماده کردن خوراکیهای سیزدهگانه جشن را کامل می کند. با اشاره به واقعه ی تاریخی جنگ افراسیاب و در محاصره بودن مردم آن زمان پختن گندم و میوه خصوصا « به » یکی از رسوم ویژه ی این شب است . اساسا پذیرائی از میهمانان با آجیل و شیرینی و تنقلات که از نظر تنوع به سیزده برسد ؛ در این جشن مورد توجه قرار می گیرد. چون اين جشن در فصل پاييز با رسيدن ميوههاي جنگلي همچون زالزالك (وليك) ،ازگل (كنس) ، و زرشك و ديگر محصولات جنگلي همزمان مي باشد ميوه هاي فوق نيز تناول مي گردد .
جشن باستانی تیرماه سیزده شو ، جشنی است به بلندای تاریخ ایران زمین و بر همه شما ایرانیان فیروز باد .
شكار در ايران به يك عادت زشت بدون در نظر گرفتن عواقب آن تبديل گرديده . سازمانها ي دولتي با بودجه كم و نيروي انساني محدود نتوانسته جوابگو ي رسالت خود در اين امر باشد و سازمانهاي مردم نهاد حامي و حافظ محيط زيست هم به همين بلا مبتلا گرديده اند.
شكارچيان فراتر از قانون و قانون ناتوان از اجرا! باشد كه در آخرين لحظات تصميمات قاطع با پشتوانه قانوني و مالي مناسب اتخاذ و اين بحران طبيعت ستيزي به حفظ و حراست از آن تبديل گردد.
اين عكسها نمونه اي از خروارها اتلاف منابع به بهانه لذت جوييهاي ماست به قول شاعر از ماست كه بر ماست.



امید است با درایت و دور اندیشی دولت محترم و اقدامات سریع و به موقع محیط زیست بتواند از این امر ناخرسند و زشت جلو گیری نماید.
با تشکر فراوان از سایت تابناک
کلاردشت تاوان میدهد
مدیر تشکل زیستمحیطی بنیاد توسعه پایدار کلاردشت که خود در منطقه حضور دارد جاری شدن سیل در منطقه را نتیجه تخریبهای طبیعت دانست و گفت:خسارات زیرساختی و عمرانی این سیل بیش از 500 میلیارد تومان برآورد میشود؛ اما آنچه مایه نگرانی است اینکه این سیل بستر سیلهای بعدی را فراهم کرده است.

مدیر تشکل زیستمحیطی بنیاد توسعه پایدار کلاردشت که خود در منطقه حضور دارد جاری شدن سیل در منطقه را نتیجه تخریبهای طبیعت دانست و گفت:خسارات زیرساختی و عمرانی این سیل بیش از 500 میلیارد تومان برآورد میشود؛ اما آنچه مایه نگرانی است اینکه این سیل بستر سیلهای بعدی را فراهم کرده است.
وی در توضیح این خبر به همشهری گفت: فعالیتهای معدنی در 4 منطقه لتی کمر، بریر، کلبزان و سایه دره در محدوده علم کوه و تختسلیمان که از سال 66 آغاز شده و همچنان ادامه دارد زمینه بروز این سیل را فراهم ساخته است. این در حالی است که طی 15 سال گذشته بارها نسبت به بروز این سیل به شیوههای مختلف هشدار داده شده بود اما هیچیک از مسئولان این هشدارها را جدی نگرفتند و در نتیجه همین بیتوجهی فعالیتهای معدن کاوی و استخراج سنگ به قوت خود باقیاست و اکوسیستمهای منطقه هر روز بیش از پیش دستخوش تخریب میشود.
این فعال محیطزیست افزود:علاوه بر معدن کاوی، برداشت شن وماسه و بهرهبرداری چوب از جنگل از دیگر عوامل مؤثر در بروز سیل و بلایای طبیعی مشابه است؛ از این رو، انتظار میروداستانداری با تشکیل شورای بحران مانع این فعالیتها در منطقه شود واجازه ندهد بیش از این، طبیعت زیبای کلاردشت دستخوش تجاوز و تخریب شود. در غیراین صورت، در آینده شاهد سیلهای بزرگتری در منطقه خواهیم بود.
طی 15 سال گذشته بارها نسبت به بروز این سیل به شیوههای مختلف هشدار داده شده بود اما هیچیک از مسئولان این هشدارها را جدی نگرفتند و در نتیجه همین بیتوجهی فعالیتهای معدن کاوی و استخراج سنگ به قوت خود باقیاست و اکوسیستمهای منطقه هر روز بیش از پیش دستخوش تخریب میشود.
وی ضمن انتقاد از صدور مجوزهای بیضابطه برای ساخت و ساز در حریم رودخانه حفاظت شده آبسرود گفت:
این رودخانه یکی از5 رودخانه حفاظتشده کشور است که طبق معیارهای زیستمحیطی 200 متر حریم قانونی برای آن درنظر گرفته شدهاست. با وجود این، مردم بومی منطقه با احداث بناهای مسکونی و تجاری در حریم این رودخانه، بستر تخریبهای بیشتر را فراهم کردهاند. شورای شهر هم نسبت به این مسائل بیتفاوت است و شهرداری هم در خلأ حساسیت و نظارت، با صدور مجوز ساخت و ساز در حریم این رودخانه، به تخریبها دامن میزند. برارپور افزود: آبادی«ونداربن» که در بالادست منطقه رودبارک کلاردشت و در اراضی مرتعی بنا شده اکنون مملو از سنگهای غولپیکری است که سیل اخیر آنها را به این منطقه آورده است.










با تشکر از هنر بسیار زیبای مهسا جمالی
شاید روزی فرا برسد که با دیدگاهی بس عمیق و طبیعت دوست ما نیز شاهد چنین مناظر زیبا در روستای خودمان باشیم و بتوانیم از تمام نعمت های الهی استفاده کنیم.شاید.......
به گزارش روابط عمومی شبکه تبرستان، براین اساس اهالی روستای دروپی شهرستان ساری با اضافه شدن شبکه های دوم واستانی، چهار برنامه ای شدند. همچنین بانصب وراه اندازی فرستنده ای دیگر در روستای بردون شهرستان نور، مردم آن روستا صاحب شبکه چهارم سیماشدند.
بنابراین گزارش؛ همکاران واحدفرستنده های تلویزیونی با غیرتی مثال زدنی همچنین در شرایط بسیار نامطلوب جوّی، توانستند با اضافه کردن شبکه های اول، دوم واستانی مردم روستای انگوران از توابع بخش کلاردشت شهرستان چالوس را از نعمت دریافت 4 شبکه تلویزیونی بهره مند سازند.


«میشل دنیس» که این تصاویر شگفت انگیز را در سیاحت اکتشافی در آفریقا در کنیا گرفته است، گفت بود: از آنچه دیدم، حیرت کردم.
او گفته است: «این سه برادر (یوزپلنگ) با هم زندگی میکنند. در صبح یک روز، ما آنها را دیدیم، به نظر میرسید گرسنه نباشند، با هم بازی میکردند. در یک نقطه، آنها گروهی از آهوان را دیدند که فرار میکردند؛ اما یک آهو که جوان بود، به اندازه کافی سریع نبود و به راحتی گرفتار آن برادران شد.
و بعد بدون اینکه به او آسیبی برسانند، از آنجا دور شدند.»
این صحنههای فوقالعاده را در زیر ببینید.



با تشکر از تابناک
|
ساری - خبرگزاری مهر: در جلسه ای که با حضور مسئولان شهری طالقان با مسئولان شهری کلاردشت در رودبارک برگزار شد، پیشنهاد شد تا جاده ای برای ارتباط دو منطقه سنگ گلوی به علم کوه احداث شود این در حالیست که در صورت تحقق آن یخچالهای دو هزار ساله علم کوه تخریب می شوند. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر در کلاردشت، در این جلسه که بخشدار، شهردار و دیگر مدیران اجرایی شهر و بخش طالقان و شهر کلاردشت و فرمانداری چالوس و مدیرعامل شرکت ... حضور داشتند، پیشنهاد شد برای برون رفت از بن بست دو منطقه طالقان و کلاردشت احداث جاده ارتباطی در منطقه علم کوه بررسی و قطعی شود.
|
ادامه مطلب
معاون اول رئيس جمهور ابلاغ کرد؛
سه تغییر در نقشه تقسیمات کشوری استان مازندران

وزیران عضو کمیسیون سیاسی و دفاعی به مرکزیت شهر مرزن آباد از ترکیب دهستان های کوهستان به مرکزیت روستای طویر و دهستان بیرون بشم به مرکزیت روستای گویتر در تابعیت شهرستان چالوس موافقت کرد
وزیران عضو کمیسیون سیاسی و دفاعی با توجه به ویژگی های منطقه، با یک تغییر نام، ایجاد یک دهستان و تشکیل یک بخش در نقشه تقسیمات کشوری استان مازندران موافقت کرد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دولت، وزیران عضو کمیسیون سیاسی و دفاعی بنا به پیشنهاد وزارت کشور و به استناد ماده 13 قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری مصوب 1362- با ایجاد بخش مرزن آباد به مرکزیت شهر مرزن آباد از ترکیب دهستان های کوهستان به مرکزیت روستای طویر و دهستان بیرون بشم به مرکزیت روستای گویتر در تابعیت شهرستان چالوس موافقت کرد.
بر این اساس، دهستان کلاردشت غربی به مرکزیت روستای واحد از ترکیب روستاها، مزارع و مکانهای اطاق سرا، اکابل، اویجدان، بازارسر، پیشنبور، پمبور تلوچال طائب کلاه، طویدره، کردمحله لش سر، مکارود ، واحد، واندارین در تابعیت بخش کلاردشت شهرستان چالوس ایجاد می شود.
بر اساس این مصوبه، وزیران عضو کمیسیون سیاسی و دفاعی با تغییر نام دهستان کلاردشت از توابع کلاردشت شهرستان چالوس به دهستان کلاردشت شرقی موافقت کردند.
این تصمیم نامه پس از تایید رئیس جمهور ، از سوی محمد رضا رحیمی ، معاون اول رئیس جمهور برای اجرا ابلاغ شده است.
وضعیت قرمز برای پلنگ ایرانی
در حالی که مشاور سازمان حفاظت محیط زیست در امور حیات وحش از وضعیت زیستی خوب و به دور از نگرانی پلنگ در ایران سخن می گوید، گزارش های رسمی و غیر رسمی به دست آمده نشان می دهد که از ابتدای سال 89 تا کنون دست کم هفت قلاده پلنگ بر اثر عوامل انسانی چون شکار و تصادف با خودروها کشته شده اند.
به گزارش سبزپرس، گزارش های مردمی از مرگ یک قلاده پلنگ نر بالغ بر اثر تصادف با خودروهای عبوری در فیروزکوه حکایت دارد. این پلنگ بامداد روز 22 اردیبهشت در جاده فیروزکوه با یک دستگاه خودورو سواری تصادف کرده و از بین رفته است. حاضران در صحنه تصادف، از جثه بزرگ این پلنگ خبر داده اند.
از سوی دیگر، وب سایت رسمی سازمان حفاظت محیط زیست نیز از مرگ یک قلاده پلنگ در تربت جام و بر اثر شلیک گلوله خبر داده است. مردم محلی در ارتفاعات روستای «سماخون» در شهرستان تربت جام به لاشه پلنگی برخورد کردند که بر اثر شلیک گلوله کشته شده بود.
در بررسی ماموران گارد اجرایی حفاظت محیط زیست این شهرستان مشخص شد لاشه متعلق به پلنگ نر هشت ساله است که بر اثر اصابت گلوله مجروح شده و پس از طی مسافتی بر اثر خونریزی تلف شده است.
گزارش منابع محلی از الموت نیز از مرگ یک قلاده پلنگ بالغ در منطقه الموت و توسط شکارچیان خبر می دهد. هنوز مسئولان محلی حفاظت محیط زیست این خبر را به صورت رسمی تایید نکرده اند.
از شهرستان پل دختر در استان لرستان نیز از تصادف و مرگ یک قلاده پلنگ در 20 روز گذشته خبر رسیده است. یک قلاده پلنگ دیگر نیز در منطقه سپید دشت استان لرستان بر اثر تصادف کشته شده است.
همچنین در ماه گذشته، اخباری از پیدا شدن لاشه یک قلاده پلنگ نر روی ریل قطار در منطقه درود منتشر شده بود.
لاشه یک پلنگ نیز در شهرستان بابل پیدا شده بود که بر اثر تصادف با خودروهای عبوری کشته شده بود.
به این ترتیب تنها با گذشت 55 روز از سال 1389، دست کم هفت قلاده پلنگ در مناطق مختلف ایران به دلایل مختلف از بین رفته اند.
این در حالی است که سال 1389 عنوان سال «پلنگ» را یدک می کشد و تشکل های مردمی فعال در زمینه حفاظت از حیات وحش تلاش می کنند تا در این سال، با فعالیت های آگاه سازی و آموزشی نسبت به کاهش مخاطرات زیستی پلنگ در ایران اقدام کنند.
با این حال سازمان حفاظت محیط زیست به عنوان تنها متولی رسمی حفاظت از حیات وحش در ایران اقدام ویژه و خاصی را در سال پلنگ برای حفاظت از این گونه با ارزش انجام نداده است.
طبق برآورد اتحادیه جهانی حفاظت (IUCN) جمعیت پلنگ در ایران بین 600 تا 900 قلاده است که تقریباً در تمامی مناطق ایران پراکنده هستند.
هر چند که جمعیت پلنگ در مقایسه با یوزپلنگ (دیگر گربه سان ایران) بسیار بیشتر است اما پلنگ با تهدیدهای بسیار زیادی روبرو است. به عنوان مثال در سال گذشته مرگ بیش از 25 قلاده پلنگ به دلایلی چون شکار، تصادف و مسمومیت با طعمه آلوده گزارش شده است و بعید نیست آمار پلنگ هایی که مرگشان گزارش نشده، بسیار بیشتر از این تعداد باشد.
مشکلات فرهنگی و ترس عمومی در برخی از جوامع محلی از پلنگ یکی از مهمترین علل آمار بالای تلفات پلنگ به دست انسان باشد. با این وجود و به رغم انتشار چنین گزارش هایی، هنوز سازمان حفاظت محیط زیست برنامه ای منسجم برای حفاظت از پلنگ در کشور برگزار نکرده است.
پیش از این اخباری مبنی بر برنامه ریزی برای اجرای طرح حفاظتی پلنگ های ایران و با کمک نهادهای بین المللی از سوی دفتر حیات وحش سازمان حفاظت محیط زیست منتشر شده بود اما به نظر می رسد که این برنامه ریزی تا کنون نهایی نشده است.
با تشكر از اطلاع رساني سايت تبيان
|
محلی |
|
مازندراني ها سال اين گاهشماري را از |
دکتر اورنگ عیوض زاده ، متخصص تغذیه گفت : مصرف عسل تقلبی یا غیرطبیعی که از شربت قند یا شکر تهیه می شود ، به علت داشتن قند مصنوعی برای سلامتی افراد بویژه دیابتی ها مضر است .
مدیر عامل کارخانه بسته بندی عسل در طالقان گفت: عمل کریستاله شدن یا شکرک زدن عسل نشانه خالص بودن آن است.
عباسی افزود: عسل طبیعی در دمای کمتر از منهای پنج و بیش از 25 درجه سانتیگراد شکرک هایی به شکل روغن نباتی جامد می زند.
فتاح پور از زنبورداران وفروشندگان عسل در هشتگرد گفت : اگر یک قاشق عسل را در آب سرد هم بزنیم ،چنانچه حل شد عسل تقلبی و در غیر اینصورت نشانه خالص بودن عسل است.
عسل ماده غذایی با ارزش است که به سبب داشتن خواص درمانی ،از دیرباز مورد توجه بشر بوده است.
عسل حاوی انواع ویتامین ها همچون ویتامین AوC, K, B2, B4 ,B6،پروتئین،املاح و آنزیم هاست .
این ماده غذایی در درمان بسیاری از امراض مانند ناراحتی های پوستی از قبیل زخمها و سوختگی ها و بیماری های دستگاه تنفسی و عفونت های ناحیه حلق مفید است.
رسول اکبریان فروشنده عسل در طالقان گفت/ رنگ عسل بسته به گیاهی که زنبور از شهد آن تغذیه می کند ، است .
بطور مثال عسل آویشن تیره و عسل گشنیز شفاف و بیرنگ است .
50 درصد عسل تولید شده در ساوجبلاغ را عسل آویشن تشکیل می دهد.
در این شهرستان بویژه ارتفاعات طالقان ،سالیانه 100 تن عسل از 13 هزار و 800 کلنی زنبور عسل برداشت می شود.
رئیس دانشگاه علمی کاربردی صنعت غذای ساوجبلاغ با بیان اینکه تنها روش قطعی برای تشخیص عسل خالص و مصنوعی سنجش میزان ساکاروز موجود عسل در آزمایشگاه است ، گفت : میزان ساکاروز در عسل مصنوعی بیش از چهار درصد است.
بهترین شرایط برای نگهداری عسل ،جای خشک و دمای بین 5 تا 25 درجه سانتی گراد است.
عسل را در ظروف شیشه ای و پلاستیکی نگهدارید ، نگهداری عسل در ظروف فلزی سبب عوض شدن طعم و مزه عسل در مدت زمان کوتاهی می شود.
به ام رافع گفت:
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظه اي گذشت و لحظاتي …
ناگهان از خانه شيون برخاست.
پلکهايش را فروبست و چشمهايش را به روي محبوبش ـ که در انتظار او بود ـ گشود.
شمعي از آتش و رنج ، در خانه علي خاموش شد و علي تنها ماند . با کودکانش.
از علي خواسته بود تا او را شب دفن کند ، گورش را کسي نشناسد و … و علي چنين کرد.
اما کسي نمي داند که چگونه؟ و هنوز نمي داند کجا؟
در خانهاش؟ يا در بقيع ؟ معلوم نيست.
و کجاي بقيع ؟ معلوم نيست.
آنچه معلوم است، رنج علي است، امشب، بر گور فاطمه .
مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته اند. سکوت مرموز شب گوش به گفتوگوي آرام علي دارد.
و علي که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه ، بي پيغمبر، بي فاطمه. همچون کوهي از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.
ساعت ها است.شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمه درد او را گوش مي دهد، بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بيوفا و بدبخت، سکوت کرده اند، قبرهاي بيدار و خانه هاي خفته ميشنوند.
نسيم نيمه شب کلماتي را که به سختي از جان علي برميآيد، از سر گور فاطمه به خانه خاموش پيغمبر ميبرد.
ـ بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا.
ـ از سرگذشت عزيز تو ـ اي رسول خدا ـ شکيبايي من کاست و چالاکي من به ضعف گراييد . اما، در پي سهمگيني فراق تو و سختي مصيبت تو، مرا اکنون جاي شکيب هست.
من تو را در شکافته گورت خواباندم و در ميانه حلقوم و سينه من جان دادي، “انا لله و انا اليه راجعون”.
وديعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدي است و اما شبم بيخواب، تا آنگاه که خدا خانهاي را که تو در آن نشيمن داري، برايم برگزيند.
هماکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاري در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چيز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گير.
اينها همه شد، با اين که از عهد تو ديري نگذشته است و ياد تو از خاطر نرفته است.
بر هر دوي شما سلام. سلام وداع کنندهاي که نه خشمگين است، نه ملول.
لحظهاي سکوت نمود، خستگي يک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گويي با هر يک از اين کلمات، که از عمق جانش کنده ميشد ـ قطعهاي از هستياش را از دست داده است.
درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نميدانست چه کند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اينجا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويي ديوي است که در ظلمت زشت شب کمين کرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بيشرمي انتظار او را ميکشد.
و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسئوليتهايي که تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني که بر آن پيمان بسته است؟
درد چندان سهمگين است که روح تواناي او را بيچاره کرده است. نميتواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار ميدهد، برود؟ بماند؟
احساس ميکند که از هر دو کار عاجز است، نميداند که چه خواهد کرد؟
به فاطمه توضيح ميدهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن نزد تو ملول گشتهام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است که به وعدهاي که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شدهام”.
آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه پيغمبر رو کرد، با حالتي که در احساس نميگنجيد، گويي ميخواست به او بگويد که اين “وديعهي عزيز”ي را که به من سپردهاي، اکنون به سوي تو بازميگردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آنچه را پس از تو ديد يکايک برايت برشمارد.
فاطمه اينچنين زيست و اينچنين مرد و پس از مرگش زندگي ديگري را در تاريخ آغاز کرد. در چهره همه ستمديدگان ـ که بعدها در تاريخ اسلام بسيار شدند ـ هالهاي از فاطمه پيدا بود. غصب شدگان، پايمال شدگان و همه قربانيان زور و فريب نام فاطمه را شعار خويش داشتند. ياد فاطمه، با عشقها و عاطفهها و ايمانهاي شگفت زنان و مرداني که در طول تاريخ اسلام براي آزادي و عدالت ميجنگيدند، در توالي قرون، پرورش مييافت و در زير تازيانههاي بيرحم و خونين خلافتهاي جور و حکومتهاي بيداد و غصب، رشد مييافت و همه دلهاي مجروح را لبريز ميساخت.
اين است که همه جا در تاريخ ملتهاي مسلمان و تودههاي محروم در امت اسلامي، فاطمه منبع الهام آزادي و حقخواهي و عدالتطلبي و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است.
از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه، يک ” زن ” بود، آن چنان که اسلام ميخواهد که زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم کرده بود و او را در کورههاي سختي و فقر و مبارزه و آموزشهاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود.
وي در همه ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر يک دختر، در برابر پدرش.
مظهر يک همسر در برابر شويش.
مظهر يک مادر در برابر فرزندانش.
مظهر يک ” زن مبارز و مسئول ” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.
وي خود يک “ امام ” است، يعني يک نمونه مثالي، يک تيپ ايدهآل براي زن، يک “ اسوه ” ، يک شاهد براي هر زني که ميخواهد ” شدن خويش ” را خود انتخاب کند.
او با طفوليت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجي و داخلي، در خانه پدرش، خانهي همسرش، در جامعهاش، در انديشه و رفتار و زندگيش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ ميداد.
نميدانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند.
در ميان همه جلوههاي خيره کننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من شگفتانگيز است اين است که فاطمه همسفر و همگام و هم پرواز روح عظيم علي است.
او در کنار علي تنها يک همسر نبود، که علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديده يک دوست، يک آشناي دردها و آرمانهاي بزرگش مي نگريست و انيس خلوت بيکرانه و اسرارآميزش و همدم تنهاييهايش.
اين است که علي هم او را به گونه ديگري مينگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علي همسراني ميگيرد و از آنان فرزنداني مييابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را که از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا ميکند. اينان را “بنيعلي” ميخواند و آنان را “بنيفاطمه”.
شگفتا، در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم که او را به گونهي ديگر ميبيند. از همهي دخترانش تنها به او سخت ميگيرد، از همه تنها به او تکيه ميکند. او را ـ در خردسالي ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش ميگيرد.
نميدانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از ” بوسوئه ” تقليد کنم، خطيب نامور فرانسه که روزي در مجلسي با حضور لويي، از ” مريم ” سخن ميگفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن دادهاند.
هزار و هفتصد سال است که همه فيلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهاي مريم را بيان کردهاند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرفته اند.
هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهرهنگاران، پيکرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي هاي اعجازگر کرده اند.
اما مجموعه گفتهها و انديشه ها و کوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين قرنهاي بسيار، به اندازه اين کلمه نتوانسته اند عظمتهاي مريم را بازگويند که: “مريم (س)، مادر عيسي (ع) است “.
و من خواستم با چنين شيوه اي از فاطمه بگويم. باز درماندم
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجهي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه دختر محمد است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه همسر علي است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه مادر حسين است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم که فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است
برگرفته از كتاب فاطمه فاطمه است
شعر زیبای مادر از ایرج میرزا:
داد معشوقه به عاشق پيغام
كه كند مادر تو با من جنگ
هركجا بيندم از دور كند
چهره پرچين و جبين پر آژنگ
با نگاه غضب آلود زند
بر دل نازك من تيري خدنگ
مادر سنگدلت تا زنده است
شهد در كام من و تست شرنگ
نشوم يكدل و يكرنگ ترا
تا نسازي دل او از خون رنگ
گر تو خواهي به وصالم برسي
بايد اين ساعت بي خوف و درنگ
روي و سينه تنگش بدري
دل برون آري از آن سينه تنگ
گرم و خونين به منش باز آري
تا برد زاينه قلبم زنگ
عاشق بي خرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بي عصمت و ننگ
حرمت مادري از ياد ببرد
خيره از باده و ديوانه زبنگ
رفت و مادر را افكند به خاك
سينه بدريد و دل آورد به چنگ
قصد سرمنزل معشوق نمود
دل مادر به كفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمين
و اندكي سوده شد او را آرنگ
وان دل گرم كه جان داشت هنوز
اوفتاد از كف آن بي فرهنگ
از زمين باز چو برخاست نمود
پي برداشتن آن آهنگ
ديد كز آن دل آغشته به خون
آيد آهسته برون اين آهنگ:
آه دست پسرم يافت خراش
آه پاي پسرم خورد به سنگ....
شما میتوانیدبا کلیک کردن روی سایت ذیل از آب و هوای روستاهای واسپول و انگوران مطلع شوید!
![]()
http://www.havairan.com/weather/Māzandarān/Vāspūl روستای واسپول
http://www.havairan.com/weather/Māzandarān/Angūrānروستای انگوران
![]()



با تشکر از اینگفا
آيا در زمين سير نكردند تا عاقبت كار پيشينيانشان (چون قوم عاد و ثمود) را ببينند كه از اينها بسيار تواناتر بودند و پيش از اينها در زمين كشتزار و كاخ و عمارت برافراشتند و رسولان خدا با آيات و معجزات براي هدايت آنان آمدند (ليكن چون نپذيرفتند همه به كيفر كفر هلاك شدند) و خدا درباره ي آنها هيچ ستم نكرد بلكه آنها خود در حقّ خويش ستم كردند.
آداب سفر در روايات و احاديث:
در اسلام دستورات زیادی در مورد سفر و آداب آن وارد شده است که بهطور مختصر به مواردی از آنها اشاره میکنیم:
1. گفتن بسمالله به هنگام سوار شدن
2. افتتاح سفر با دادن صدقه و خواندن آیهالکرسی
3. کمک کردن به همسفران و کوتاهی نکردن در خدمت به دیگران
4. انتخاب همسفری که در خرج کردن مانند وی باشد
5. خوش اخلاقی، حلم و بردباری
6. برداشتن توشه خوب و فراوان بخصوص در سفر مکه
7. دعوت از همراهان بر سر سفره
8. شوخی و مزاح با دیگران
9. اهمیت به نماز اول وقت
10. غسل پیش از سفرهای زیارتی
11. ترک کلام بیهوده، خصومت و مجادله در راه
12. داشتن وضو
13. لباس پاک، نو و سفید در سفر زیارتی
14. عطر زدن و خوشبو بودن
15. آوردن هدیه و سوغاتی برای خانواده مخصوصاً در سفر حج
16. رفیق و همراه بودن در تصمیمگیریها جز در مورد گناه و نافرمانی خدا.
برگرفته از سایت سینای سعادت
ادامه مطلب
1-در طول سفر دقت داشته باشید که در همه حال تعادل دمایی بدن را حفظ نمایید بکوشید در نقاط سرد یا گرم، بدن شما تحت تأثیر قرار نگیرد،بدین منظور می توان با استفاده از لباس مناسب، دمای بدن را ثابت نگه داشت.
2-یکی از بیماری هایی که مسافران در طول سفر با آن دست به گریبانند،سوء هاضمه است. علت اصلی سوء هاضمه را می توان بدین گونه بیان کرد که در طول سفر،مسافران از مناطق مختلف گذر می کنند و ناچارند از آب آن مناطق استفاده نمایند.همین امر موجب بروز سوء هاضمه در بسیاری از مسافران شده است.
برای جلوگیری از این مشکل باید مسافران باید مد نظر داشته باشند که از آب جوشیده آن منطقه استفاده نمایند (مخصوصاً در چند روز اول اقامت در هر منطقه) و چنان چه می توانند مقداری آب جوشیده را با خود برداشته و در منطقه بعدی آب جوشیده را با آب آن منطقه مخلوط نموده و از آن آب استفاده نمایید.این دستورالعمل در رفع سوء هاضمه بسیار مفید است.
3-سعی کنید در بین مسیر و محل اقامت،تنها از محل ها و رستوران های مورد اطمینان غذا تهیه کنید و توجه داشته باشید بیشتر از غذاهای پختنی که با آب پخته شده است مانند خورشت ها استفاده نمایید و اگر میل به خوردن کباب داشتید،دل گوسفند که از مکان های مورد اطمینان تهیه شده باشد،نسبت به گوشت های دیگر بیشتر مورد تأیید است،البته به شرطی که روی ذغال پخته شده باشد نه روی شعله گاز.
4-از خوردن غذاهای مانده پرهیز کنید و توجه داشته باشید زمان زیادی از پخت غذاهایی که همراه می برید نگذشته باشد.
5-در محل اقامت اگر میل به میوه داشتید،بیشتر از میوه های همان فصل که مال آن منطقه هست، استفاده کنید.
6-از مصرف هم زمان غذا و میوه پرهیز نمایید.سعی کنید مواد خام را با مواد پخته هرگز مصرف نکنید، مگر سبزی خوردن آن هم اگر تازه و جوان باشد. پیاز تازه، سیر کهنه و ترشی های با سرکه طبیعی را می توانید همراه غذای پخته مصرف نمایید. خوردن سالاد و کاهو و امثال آن در حین یا بعد از غذا مطلقاً ممنوع هست.
7-استفاده از کنسروها، کمپوت ها، نوشابه ها و نوشیدنی های کارخانه ای مطلقاً ممنوع هست،چراکه سلامتی را به مخاطره می اندازد. برای تهیه غذا بیشتر از گوشت های تازه استفاده کنید.
8- اگر در محل اقامت شمامحلی فصل ماهی است و می خواهید ماهی تهیه نمایید باید دقت داشته باشید ماهی باردار نباشد یعنی داخل شکمش تخم نباشد. می توانید از ماهی نر استفاده کنید،چرا که گوشت حیواناتی که باردار هستند در زمان بارداری عامل مرض و بیماری است.
9-برای صبحانه مخصوصاً در سفر سعی شود از غذاهای آبکی گرم استفاده گردد مثلاً در قدیم از حلیم، آب گوشت، کله پاچه، سمنو و یا آش استفاده می کردند. یا حداقل از آب جوش و عسل استفاده نمایید و بعد صبحانه میل کنید. هرگز پنیر را با صبحانه میل نکنید که در قدیم ممنوع بوده. پنیر همراه گردو بهترین غذاست اگر در طی روز یا به عنوان شام مصرف شود.
10-افرادی که سرد مزاج هستند سعی کنند از خوردن سردی ها دوری کنند. مثل ترشی، ماهی، ماست، شیر و ...
11-اگر در طول سفر به اسهال دچار شدید برای رفع سریع آن،حداقل 24 ساعت غذای گوشتی نخورید و با خوردن کمی اسفند خود را درمان کنید. اگر بیمار بزرگسال هست یک قاشق مربا خوری و اگر زیر 12 سال باشد یک قاشق چای خوری اسفند را دو وعده در روز در دهان بریزند و با آب قورت دهند. اگر هم توانستند از عرق نعنا نیز استفاده کنند. برای نوزادانی که فقط شیر مادر می خورند،این دستورات را مادر انجام دهد و اسفند را میل کند.برای کودکانی که غذا می خورند یک قاشق مربا خوری اسفند را داخل یک لیوان آب ولرم یا آب جوش بریزید و بعد از ده دقیقه آنرا صاف کنید و از آن آب در طی روز چند قاشق غذاخوری میل کنند تا ان شاء الله اسیر بیمارستان ها نشوند.
12-از فلاکس هایی که داخل آن شیشه هست استفاده کنید.اگر جدار داخلی فلاکس فلز باشد مورد تایید نیست،ضمناً فلاکس های پلاستیکی برای نگهداری آب یا غذای داغ، مشکل ساز است و به هیچ وجه مناسب نمی باشند.
• در رابطه با شیرینی ها بهتر است میوه را جدا از شیرینی و آجیل مصرف کنند. منظور شیرینی های سالمی است که در بازار به فروش می رسد و با آرد درست می کنند. در هنگام خوردن شیرینی هم سعی شود با آن آب نخورند که مضر خواهد بود.
• از تخمه های دارای روغن های سرد مانند آفتاب گردان و تخمه ژاپنی و امثال آن به هیچ وجه نبایداستفاده کنید.به جای آن می توانید انواع مختلف تخمه کدو مصرف کنید که بسیار مفید است. تخم خریزه و طالبی هم مفید است و هم چنین تخم یک نوع صنوبر به نام چلغوز که در ایران وجود ندارد اما در اروپا خیلی طرفدار دارد نیز خوب است.
• در مورد آجیل باید دقت کنید هر میوه ای که خدا بسته آفریده است مانند گردو و بادام را هرگز در آجیل ها اگر به صورت باز باشند استفاده نکنید، چرا که مشکل آفرینند و باید در زمان مصرف شکسته شوند و یا زمان کوتاهی از شکسته شدن آن گذشته باشد(مانند پرتغال که میوه ای بسته است و درست نیست که ما آن را به صورت باز قرار دهیم جز در زمان مصرف) . ولی پسته و فندق که خودش باز هست اشکال ندارد که مغزش را جدا کنند.
با تشکر از استاد ارجمندجناب اقای دکتر روازاده
.: Weblog Themes By Pichak :.




